وبلاگ گردشگری ایران

گردشگری استان زنجان

درباره وبلاگ




زنگان تا زنجان zANJAN



زنجان شناسي دريچه اي به تاريخ ، هنر و فرهنگ زنجان

وبلاگ تاریخ شناسی وفرهنگ شناسی

واستان شناسی زنجان برای شهروندان زنجانی و ایران

http://www.zanjantorist.blogfa.com

پست الکترونیکی وبلاگ

farag.davody@yahoo.com


فرج الله داودی


خدمات عمده این وبلاگ شامل :

.  تاریخ وپیشینه زنجان

·  ادبیات زنجان 

.  زبان شناسی استان زنجان

.  مردم شناسی استان زنجان

.  موقعیت جغرافیایی وطبیعی استان زنجان

·  اقتصاد زنجان 

·  مشاهیر وبزرگان زنجان

.  جاذبه های تاریخی استان زنجان

.  جاذبه های طبیعی استان زنجان

.  جاذبه های مذهبی زنجان

.  جاذبه های فرهنگی زنجان

.  موسیقی محلی استان زنجان

.  اداب ورسوم استان زنجان

.  محله های قدیمی واصلی زنجان

.  فولکوریک استان زنجان

.  بازیهای محلی استان زنجان

.  صنایع دستی وهنرهای سنتی زنجان

.  اولینها درزنجان

.  کتاب شناسی استان زنجان

.  گالری تصاویراستان زنجان

· استان شناسی زنجان

.  وبلاگ ها ووب سایتهای مرتبط با استان زنجان

.................................

و شامل مقالات ونوشتارهای چاپ شده در

نشریات ومجلات محلی و..... سایرموارد


استفاده از مطالب وبلاگ مزبور صرفا جهت اطلاع رسانی و ...... و ...... می باشد . کپی برداری از مطالب فوق با ذکر منبع و نام نویسندگان بلامانع است.


...... با توجه به نقش انکار ناپذیر پدیده وبلاگ در امر اطلاع رسانی سریع ، وسیع و نیز برقراری ارتباط فراگیر و تبادل افکار میان افراد مختلف جامعه ، دوستان وبلاگ نویس زنجانی می توانند برای تبادل لینک با وبلاگ http://www.zanjantorist.blogfa.com


در قسمت نظرهای وبلاگ مربوطه مشخصات وبلاگ خودشان را ثبت کنند تا لینک داده شوند .


در ضمن دوستان و همشهریان زنجانی ومراجعه کنندگان می توانند  درصورت داشتن مطالب و همچنین عکسهای تاریخی و قدیمی در رابطه با شهر واستان زنجان درصورت تمایل  انها را به farag.davody@yahoo.com ارسال نمایند تا با نام  خود فرستنده در وبلاگ http://www.zanjantorist.blogfa.com قراربگیرد .

 

 

[ پنجشنبه 1391/01/17 ] [ 22:30 ] [ فرج الله داودی ] [ ]
پیامدهای بابیگری در زنجان

پیامدهای بابیگری درزنجان

                                                                                                    ذکرالله محمدی

 

پیش‌گفتار


کشور ایران در طول تاریخ پر فراز و نشیب خود، حوادث تلخ و شیرین بسیاری را شاهد بوده است. سلسله‌های مختلفی همانند مادها، هخامنشیان، اشکانیان، ساسانیان، صفویان، افشاریان، زندیان، قاجاریه و پهلوی بر این سرزمین کهن و متمدن فرمان‌روایی و حکومت کرده‌اند. بعضی از این سلسله‌ها، با وجود کم‌کاری‌ها و جنایت‌ها و خیانت‌های فراوان که در حق کشور و ملت ایران داشته‌اند، خدماتی هم در کارنامه خود به ثبت رسانده‌اند، مانند سلسله صفویه که تشیع را مذهب رسمی اعلام کرد و با حمایت از علمای شیعه، موجب تقویت مذهب امامیه اثنا‌عشری در ایران گردید. اما با کمال تأسف، برخی از این سلسله‌ها از جمله قاجاریه، در دوران حاکمیت نسبتاً طولانی بر ایران، بسیاری از فرصت‌های طلایی را از دست دادند و فقر و بدبختی و بی‌سوادی و عقب‌ماندگی را برای ملت ایران به ارث گذاشتند. حاکمان بی‌کفایت قاجار، نه توان حفظ و حراست از مرزهای جغرافیایی ایران را داشتند و نه می‌توانستند از مرزهای عقیدتی و مذهبی محافظت کنند.
در چنین اوضاع و احوالی فرقه بابیه شکل گرفت و مدت زیادی فکر حاکمان قاجار را به خود مشغول ساخت و حوادث ناگواری به تبع ظهور این فرقه، در ایران به وقوع پیوست که یکی از آنها بلوای بابی‌گری در شهر زنجان بود. این بلوا و آشوب حدود نه ماه طول کشید و کشتار و قتل و غارت فراوانی را موجب گشت. لذا در نوشتار حاضر، به علل و عوامل این فاجعه نسبتاً بزرگ پرداخته و حتی‌الامکان با استفاده از منابع معتبر تاریخی، ابعاد قضیه را روشن ساخته‌ایم.
شرح حال بنیان‌گذار فرقه بابیه
فرقه بابیه را میرزا علی محمد شیرازی، ملقب به باب تأسیس کرد. بابیه، وی را «حضرت اعلی» و «نقطه اولی» نیز لقب داده‌اند. وی در غرّه محرم 1236(ق)/ نهم اکتبر 1820(م) و به قولی غرّه محرم 1235(ق) در شیراز به دنیا آمد.
علی محمد باب فرزند سید محمد رضا بزّاز شیرازی بود که در کودکی پدرش را از دست داد و تحت سرپرستی عموی خویش حاج سید علی تربیت یافت. در هفده سالگی به شغل پدرش میل نمود و برای تجارت عازم بندر بوشهر شد. حدود پنج سال در بوشهر توقف کرد و سپس به شیراز بازگشت و بازرگانی را ترک کرد و برای طلب علم و سیر و سیاحت عازم عراق و حجاز شد.
در مدت توقف خود در کربلا که ظاهراً دو یا سه سال طول کشیده، در کلاس درس سید کاظم رشتی (از شاگردان شیخ احمد احسایی) شرکت کرد و مورد توجه استادش قرار گرفت.
پس از درگذشت سید کاظم رشتی، ملا حسین بشرویه (از شاگردان وی) با مقدمه‌چینی و شگرد خاصی، سید علی محمد شیرازی را جانشین رشتی تعیین نمود. با انتشار این مطلب، عده‌ای از فرقه شیخیه به سید علی محمد شیرازی گرایش پیدا کردند و او در سال 1260 (هـ.ق)، جانشینی استادش، سید کاظم رشتی را اعلام کرد. 


ادعاهای باب


1. بابیت
شش ماه پس از مرگ سید کاظم رشتی (در شب پنجم جمادی‌الاول 1260هـ.ق) سید علی محمد شیرازی دعوی خود را مبنی بر «بابیت» به ملا حسین بشرویه، اظهار داشت و خود را باب امام دوازدهم(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) معرفی نمود.
2. ذِکریّت
سید علی محمد شیرازی، پس از آن‌که لقب «باب» را به طور رسمی به دست آورد، در آغاز امر، بخش‌هایی از قرآن را تأویل و تصریح نمود که امام دوازدهم شیعیان، او را مأمور کرده تا جهانیان را ارشاد نماید و خود را «ذکر» نامید. مقام «ذکر» و «فؤاد» بالاترین مراحل سلوک است.
3. مهدویت
وی سپس پا را از این فراتر نهاد و از مهدویت سخن به میان آورد و گفت: «منم آن کسی که هزار سال منتظرش بودید.»
4. رسالت
سید علی محمد، پس از ادعای مهدویت، ادعای نبوت کرد و مدعی نزول کتاب جدید و دینِ نو شد و به زعم خویش احکام جاودانه اسلام را با نوشتن کتاب بیان نسخ کرد. او خود را برتر از همه پیامبران خدا می‌انگاشت و مظهر نفس پروردگار می‌پنداشت و مدعی بود که با ظهورش، آیین اسلام منسوخ و قیامت موعود در قرآن، بپا شده است.


اعدام باب

در اواخر سلطنت محمد شاه قاجار و بعد از مرگ وی، مریدان و طرف‌داران سید علی محمد، آشوب‌هایی را در کشور بپا کردند که از جمله آنها واقعه قلعه شیخ طبرسی در مازندران بود. در این آشوب جمعی از باب‌ها به رهبری ملا حسین بشرویه و ملا محمد علی بارفروشی، قلعه طبرسی را پایگاه خویش قرار دادند و اطراف آن را خندق کندند و برای جنگ با نیروهای دولتی آماده شدند و بر مردمی که در اطراف قلعه زندگی می‌کردند، به جرم ارتداد حمله‌ور شده، به قتل و غارت آنها پرداختند.

آنها چنین می‌پنداشتند که از یاران مهدی موعود هستند و به زودی جهان را مسخّر خواهند کرد. بنابراین میان آنان و قوای دولتی جنگ در گرفت و فتنه آنان با پیروزی نیروهای دولتی پایان یافت.
در تهران هم گروهی از بابی‌ها به رهبری علی ترشیزی بر آن شدند تا ناصرالدین شاه، امیرکبیر و امام جمعه تهران را بکشند، اما نقشه آنها کشف شد و 38 نفر از سران بابی‌ها دست‌گیر و هفت تن از آنها به قتل رسیدند.
به دنبال این وقایع و حوادثی نظیر اینها، امیرکبیر، صدر اعظم ناصرالدین شاه، پس از جلب نظر شاه و کسب فتوا از علما، دستور اعدام سید علی محمد باب را صادر کرد و وی در 27 شعبان 1266(هـ.ق) به همراه یکی از پیروانش در تبریز تیرباران شد.
با توجه به این‌که در جریان بلوای بابی‌گری، زنجان یکی از مناطق اصلی شورش علیه قوای دولتی بوده است و نیروهای دولتی به سختی توانسته‌اند این شورش را سرکوب کنند، لذا اندکی به پیشینه تاریخی و موقعیت جغرافیایی این شهر می‌پردازیم:


پیشینه تاریخی زنجان


حمداله مستوفی، بنای این شهر را به اردشیر بابکان نسبت می‌دهد و ابن واضح یعقوبی (از دانشمندان قرن سوم هـ.ق) در کتاب خود، زنجان را شهری در مسیر جاده دنیور به اردبیل به شمار می‌آورد.
دکتر محمد جواد مشکور می‌نویسد:
زنگان (زنجان) از شهرهای خوربران است. این شهر مطابق شهر آگانزاناست که بطلمیوس از آن نام برده است. در منابع پهلوی نام این شهر «شانجان» آمده است.
لشکر اسلام شهر زنجان را در زمان خلافت عثمان، در سال 24(هـ.ق) فتح کردند. تا زمان تسلط سلجوقیان بر تمام سرزمین ایران، زنجان هم مثل شهرهای دیگر این منطقه گاهی در دست امیری بود و نماینده سلسله‌ای، گاهی در دست زیدیان طبرستان بود و گاهی تحت تصرف آل‌بویه و زمانی آل‌زیاد بر آن حکم می‌راندند یا آل کاکویه زمام این شهر را به دست می‌گرفتند.
در زمان طغرل بیک سلجوقی (م. 455هـ.ق) امیر یاقوتی، به ولایت ابهر و زنجان و نواحی آذربایجان رسید و در زمان ملک شاه سلجوقی، ابهر و ولایت زنجان و رودبار و قزوین و طارم و الموت (مجمع این ولایات) اقطاع امیر قماج بود.
زنجان در قرن ششم هـ.ق تحت حاکمیت خاندانی به نام آل قفشد یا قفشود بوده است.
به طور کلی، این شهر در طول تاریخ، محل نزاع و کشمکش‌های بسیاری بوده که طی آن چندین بار، ویران شده است: اولین بار به دلیل مقاومت‌های مردمی و منطقه‌ای در مقابل لشکریان اسلام، جزو شهرهای مفتوح العنوه قرار گرفته و هنگام تصرف آن، خسارت‌هایی به شهر وارد شده است. بار دوم در پاییز سال 628هـ.ق در جریان فتنه مغول تخریب گردیده و شدت آن به حدی بوده که این شهر مدت‌ها از قید حیات ساقط شده است. در دوره ایلخانی، سلطانیه پایتخت شد و رونق یافت که در متروکه شدن زنجان عامل تعیین‌کننده‌ای بود. سومین بار در نیمه دوم قرن هشتم هـ.ق با یورش وحشیانه تیمور لنگ مواجه و پس از قتل‌عام اهالی، این شهر با خاک یک‌سان گردید که تا اواخر قرن نهم هـ.ق غیر مسکون و مخروبه بوده است. در دوران صفویان که آرامش نسبی در منطقه حاکم بود، شهر تجدید بنا و مجدداً تکاپوی حیات در آن آغاز شد.
منابع موجود در مورد تاریخ زنجان از پایان حکومت صفویان تا برآمدن قاجاری‌ها در ایران، چیزی به دست نمی‌دهند و ما از وضعیت این شهر در این فاصله زمانی، بی‌خبریم. آن‌چه به تقریب می‌توان گفت این است که زنجان در این هنگام تحت تسلط و اشراف ترکان افشار قرار گرفت که تیره‌ای از شاهسون‌ها بودند.
با استقرار حکومت قاجاریه در ایران، عبداله میرزا متخلص به دارا پسر یازدهم فتحعلی شاه در سال 1224هـ.ق در سیزده سالگی به حکومت زنجان منصوب گشت و میرزا محمد تقی علی‌آبادی که از منشیان خاص شاه بود، در این سال به صاحب دیوان ملقب شد و به وزارت عبدالله میرزا اختصاص یافت و روانه زنجان شد.
عبدالله میرزا دو بار به حکومت زنجان رسیده است: مرحله اول 27 سال در زنجان حکومت کرد. بار دوم، پس از فوت محمد شاه در سال 1264هـ.ق و عزیمت ناصرالدین شاه از تبریز به تهران، عبدالله میرزا با وزارت میرزا شفیع تویسرکانی دوباره به حکومت زنجان منصوب شد. اما در نوبت دوم تنها چند ماه توانست حکومت کند، زیرا مهدعلیا، مادر ناصرالدین شاه، با اصرار حکومت زنجان را برای برادرش، امیر اصلان خان مجدالدوله گرفت. بلوای بابیت نیز در زمان حکومت همین خان در زنجان به وقوع پیوست که در صفحات آتی به بررسی بیشتر آن خواهیم پرداخت. با توجه به این‌که در این نوشتار بنا بر اختصار است، بیش از این به مسائل تاریخی زنجان نمی‌پردازیم.


موقعیت جغرافیایی زنجان



الف) موقعیت جغرافیایی استان
استان زنجان در نیمه شمال‌ غربی ایران با مساحت بالغ بر 24660 کیلومتر مربع، 5/1 درصد از مساحت کشور را در بر می‌گیرد. این استان از شمال با استان اردبیل، از شمال شرقی با گیلان و شمال غربی با آذربایجان شرقی هم‌جوار است. در شرق و جنوب شرقی آن، استان قزوین واقع شده و مرزهای جنوبی آن به وسیله ارتفاعات آوج از استان همدان، جدا می‌گردد. استان‌های آذربایجان غربی و کردستان نیز در غرب آن واقع شده‌اند.
ب) موقعیت جغرافیایی شهر
زنجان به وسعت 6/42 کیلومتر مربع در 48 درجه و 28 دقیقه طول جغرافیایی و 36 درجه و 40 دقیقه عرض جغرافیایی در ارتفاع 1640 متر واقع شده است. این شهر مرکز استان و به لحاظ طبیعی بر روی دشت نسبتاً وسیعی قرار گرفته است که در اطراف آن کوه مهمی وجود ندارد. رودخانه زنجان رود از جنوب این شهر عبور می‌کند و با جهت شمال باختر به قزل‌اوزن می‌ریزد. شهر بر روی رسوبات متوسط تا درشت دانة میان دشتی، در امتداد بستر این رودخانه بنا شده و در اطراف آن شهر را رسوبات درشت دانة دامنه‌ای در بر گرفته است.
بافت‌ و سیمای شهر، پس از تجدید بنای زنجان در دوران صفویه و توسعه ورثه آن در ساحل راست رودخانه، به سمت شمال صورت می‌گیرد. این توسعه با توجه به عناصر تاریخی و قدیمی از گورستان‌های قدیم و مناطقی تحت عنوان «کولوک» (محل خاکروبه) شکل می‌گیرد و در زمان شاه عباس دوم، کاروان‌سرای سنگی واقع در قسمت شرق کهن دژ ساخته شد. در دوران آغا محمد خان قاجار (حدود 1205هـ.ق) مجموعه‌ بازار به مثابه قطب واحد اقتصادی، خدماتی و فرهنگی، منسجم‌ترین عنصر شهری را به وجود آورده و شهر بر مبنای آن محله‌بندی شده است.
محلات شهر از نام بانی مساجد و تکایا الهام گرفته شده و یا با انتساب به صنف خاصی نام‌گذاری شده‌اند؛ مانند محلات داوود قلی، مسجد میری پایین، نصرالله خان، محله زینییه و محله قهرمان. بافت قدیمی شهر دارای شبکه ارتباطی پیچ در پیچ با زوایای تند، از ترس و وحشت اهالی و از حملات احتمالی دشمن حکایت می‌کند که بارها در طول تاریخ حیات خویش، آن را به وضوح لمس کرده‌اند.
کالبد فیزیکی و استخوان‌بندی اصلی شهر، متأثر از جهت شرقی ـ غربی رودخانه زنجان‌رود در جنوب شهر و دو مسیل فرعی است که با جهت شمالی ـ جنوبی به این رودخانه می‌ریزند.
بافت قدیمی و هسته اولیه شهر، بین این مسیل‌ها و زنجان‌رود شکل گرفته و حصار قدیمی شهر از طریق شش باب ورودی: دروازه ارک، دروازه رشت، دروازه قزوین، دروازه همدان، دروازه قلتوق و دروازه تبریز با روستاها و شهرهای هم‌جوار مرتبط بوده است. خیابان‌های اصلی شهر در جهت شرقی ـ غربی به موازات رودخانه زنجان‌رود و یا به صورت شمالی ـ جنوبی در امتداد دو مسیل (خندق) فرعی که در دو سوی شهر قرار دارند، کشیده شده است. در هسته مرکزی و بافت قدیم شهر، بیشتر منازل به موازات مسجد جامع و رو به قبله ساخته شده‌اند.
اکنون بعد از اشاره به موقعیت جغرافیایی شهر، به شرح حال ملا محمد علی می‌پردازیم:


رئیس بابیه در زنجان



ملا محمد علی زنجانی، ملقب به حجت، فرزند ملا عبدالرحیم، در سال 1227(هـ.ق) قدم به عرصه هستی گذاشت. پس از تحصیل مقدمات در شهر زنجان، برای تکمیل تحصیلات دینی ـ طبق معمول آن زمان ـ راهی عتبات عالیات شد. وی پس از طی تحصیلاتی در شهر کربلا و شرکت در درس مرحوم «شریف العمای مازندرانی» به ایران بازگشت. ابتدا در شهر همدان به مدت دو سال و نیم سکونت گزید و در همان جا هم ازدواج نمود. بعد از فوت پدرش به زنجان رفت و بر مسند و منبر و مسجد پدر استقرار یافت و حوزه درسی تشکیل داد و عده‌ای طلبه به دور خود گرد آورد.
این روحانی اخباری‌مسلک و ماجراجو «چون او را در میان علما، نامی بلند و مقامی ارج‌مند نبود، همی‌خواست تا خویشتن را شناختة مردمان کند و نام خود را در زبان‌ها سایر گرداند. پس در مسائل شرعیه، هر سخن که خلاف مشهور و مخالف جمهور بود، اختیار همی‌کرد و در میان عامه، اشتهار همی‌داد و چنان‌که وقتی بدین حدیث، که شهر رمضان، تمام آید، بی‌ آن‌که توثیق و تصحیح حدیث روا دارد یا آن را به تأویل و تعبیر راست کند، همه ساله شهر رمضان را سی روز به شمار می‌گرفت و از این روی بسیار وقت می‌افتاد که روز عید فطر را که روزه گرفتن حرام است، مردم را به صوم باز می‌داشت و نیز فتوا کرد که در شریعت اثناعشریه، سجده کردن بر بلور صافی از بهر نماز روا باشد و از این گونه فتوا فراوان داشت...».
صدور چنین فتواهای عجیب و غریب از طرف ملا محمد علی، مخالفت علما را موجب گشت «و از قراین خارجه و امارات داخله، معلوم افتاد که مولانا را داعیه اماراتی در سر است و حکام زنجان شرح حال او را به امنای دولت حضرت سلطان زمان معروض داشتند و بر حسب رقیمه جناب حاج میرزا آقاسی مطاع دولت خاقان مغفور محمد شاه ـ ‌طآب ثراه ـ او را به دارالملک طهران آوردند و در خانه محمود خان نوری کلانتر شهر نزول دادند.»
محمد علی حجت زنجانی، در زمانی که بابی‌ها در قلعه طبرسی، علم مخالفت و جنگ بلند کرده بودند، و در محاصره نیروهای دولتی گرفتار شده و دست کمک به طرف تمام بابی‌ها دراز کرده بودند، در تهران هم‌چنان محبوس و گرفتار بود.
در زندان، دست‌های مرموز، بابِ ارتباط و نامه‌نگاری میان وی و سید علی‌ محمد باب را گشودند و او ـ که به هر حال، در فضل و سواد، صد هم‌چو باب را در حبیب می‌نهاد ـ صورتاً به آیین باب گروید.


بلوای بابیه در زنجان


با مرگ محمد شاه قاجار (ششم شوال 1264هـ.ق) و تحصن صدر اعظم وی در حضرت عبدالعظیم(علیه السلام)، نقاط مختلف ایران در موجی از آشوب و هرج و مرج فرو رفت و مدعیان صدارت، بلکه سلطنت، از هر گوشه سر برآوردند. ولی‌عهد جوان (ناصرالدین شاه) به زودی خود را به تهران رساند و تاج‌گذاری نمود (22 ذی‌قعده 1264هـ.ق) و مرد بزرگ یعنی میرزا محمد تقی خان امیرکبیر را به صدر اعظمی برگزید، اما بدیهی است که مدت زمان نسبتاً زیادی لازم بود تا همت و تدبیر این امیر بزرگ، به فتنه‌ها پایان دهد و نظم و امنیت را به کشور باز گرداند. خاصه آن‌که دست اجنبی هم در ایجاد آشوب و اغتشاش سخت در کار بود و پاره‌ای از فتنه‌ها اساساً، از تبانی و تحریک مستقل یا مشترک لُردان لندن و کُنت‌های پطرز بورغ سرچشمه می‌گرفت.
ملا محمد علی نیز از این فرصت و موقعیت حساس کشور استفاده کرد و در لباس نظامی‌ها از تهران به طرف زنجان ره‌سپار گشت و چون خبر ورود او به زنجان رسید، جمعی از مردم عوام و ساده زنجان تا دو منزلی شهر به استقبالش رفتند و «به تشریفات ورود او قربانی‌ها نمودند.»
آری، همیشه در طول تاریخ، جمع شدن عده‌ای احمق و تهی‌مغز پیرامون افراد هواپرست و بی‌تقوا، سبب بروز فتنه‌ها و آشوب‌های جبران‌ناپذیری شده و حوادث آن روز زنجان نیز از این قاعده مستثنا نبوده است و خون‌دل خوردن شخصیت‌های فرهیخته در طول تاریخ هم از همین‌جا نشئت می‌گرفت که با چشم خود می‌دیدند که مردمان سبک‌مغز چگونه گِرد افراد در واقع کوچک و به ظاهر بزرگ، جمع می‌شوند و دین و دنیای خود را تباه می‌سازند. «بالجمله چون او از طلاب و علما محسوب می‌شد، کارپردازان دولت دیگر از فرار او مؤاخذه نکردند» و او پس از ورود، رسماً مردم را به آیین باب دعوت نمود و جمعی زیاد از مردم ساده و ناآگاه ـ که سراب را آب و فجر کاذب را چشمه آفتاب می‌پنداشتند! و ضمناً از مظالم بعضی از دولت‌ها نیز خسته و رنجور بودند ـ به او پیوستند.
به هر حال، پس از ورود، جمعیت زیادی گرد او جمع گشتند و هواخواهان کثیری برای خود پیدا کرد و کارش بالا گرفت و دسته‌ای از مریدان خویش را نیز به کمک بابی‌های قلعه طبرسی فرستاد. دولت که از اوضاع زنجان باخبر گردید، برای این‌که قضیه‌ بابی‌های زنجان مانند مازندران (قلعه طبرسی) زحمت و دردسر زیادی ایجاد نکند، به امیر اصلان خان (حاکم زنجان) دستور داد تا ملا محمد علی را فوراً دست‌گیر و به تهران روانه کند.
ملا محمد علی نیز از این جریان باخبر شد لذا «به تحفّظ خود مبالغه تمام کرد و در احتشاد و احتشام خود فزودن گرفت تا کارش چنان بزرگ شد و قوت یافت که ده ـ پانزده هزار کس از شهر و بلوک بر وی جمع شدند و در هنگام ذهاب و ایاب به مسجد و منبر امامت پیروان وی داشتند و این موافقت و ارادت را سعادتی عظیم می‌پنداشتند و جز با یک‌هزار تفنگ‌چی مصمّم مستعد به خدمت امیر حاکم نمی‌رفت.»
گزارش فوق نشان می‌دهد که شهر زنجان بسیار ملتهب و فقط منتظر جرقه‌ای بود تا آتش فتنه شعله‌ور شود زیرا هیچ حکومتی این وضع شکننده و قلدرمآبانه را تحمل نمی‌کند چه رسد به دولت مقتدر امیرکبیر.
ماجرا چنین بود تا آن‌که روزی، حاکم زنجان، فردی از بستگان ملا محمد علی را که مرتکب خطایی شده بود، به زندان انداخت. ملا محمد علی پیغام فرستاد که باید وی آزاد شود و چون حاکم نپذیرفت، فوراً به یاران خود پیغام داد که گرد هم جمع شوند و هم‌گروه به دارالاَماره روند و با جبر و زور، زندانی را آزاد کنند. بابی‌ها جمع شدند و عزم مقر حکومت نمودند و حاکم هم با تفنگ‌چیان خود به جلوگیری برخاست. بنابراین آتش که هیزم آن از مدت‌ها پیش فراهم شده بود، شعله‌ زد و شهر زنجان را در نزاعی سخت و دیرپا، میان انبوه بابی‌ها از یک‌سو، و دستگاه حکومت و علما و مردم پاک اعتقاد شهر از دیگر یو، فرو بُرد.
باری، شورش‌های بابی‌ها در شهر زنجان در ماه جمادی‌الثانی 1266هـ.ق رخ داد و روز جمعه، اول ماه رجب، درگیری‌ها آغاز شد. در این روز «چهل نفر از طرفین مجروح گشت؛ اسدالله غلام گرجی مجدالدوله در میدان رزم، پنج زخم منکر برداشت و اسدالله خواهرزاده امیر داداش تاجر و پسر سید حسن شیخ‌الاسلام طارمی به ضرب گلوله مقتول گشت و از لشکر ملا محمد علی مردی که آقا فتحعلی شیخی نام داشت، دست‌گیر گشت و به فتوای آقا سید محمد و میرزا ابوالقاسم مجتهد، مجدالدوله، آقا فتحعلی شیخی را مقتول ساخت. «روز دیگر ملا محمد علی، میرزا رضای سردار و میرصالح، سرهنگ خود را با لشکر، مأمور به تسخیر قلعه علیمراد خان نمود و این قلعه در میان شهر زنجان، مأمنی محکم بود. به قوت یورش، آن قلعه را مفتوح ساخته و سنگری سخت بستند.»
پس از فتح قلعه علیمراد خان، جرأت و جسارت ملا محمد علی، بیشتر شد و «میر صالح سرهنگ را فرمان کرد که هم امروز، امیر اصلان خان را کشته و اگر نه [دست] بسته به نزدیک من حاضر ساز! و او را با جماعتی از ابطال رجال، حکم یورش داد. لاجرم میرصالح و مردم او را بامداد یک‌شنبه بر سر خانه امیر اصلان خان حمله بردند. از آن سوی محمد تقی خان، سرهنگ توپ‌خانه و علیقلی خان، پسر نصرالله خان و مهدی خان خمسه و بیوک خان پشتکوهی، با مردم خود و جماعتی از فراشان امیر اصلان خان به مدافعت بیروت شدند. در میانه، جنگی صعب برفت، ناگاه عبدالله بیگ کنگاوری، تفنگی بگشاد و گلوله آن در مغز میرصالح سرهنگ جای کرده، از پای در آمد. جماعت بابیه را از قتل او لغزشی تمام روی داد و بی‌نیل مرام، مراجعت کردند. در این جنگ بیست تن از مردم امیر اصلان خان، مجروح و مطروح گشت. علی خان بیگ ملایری و نور محد فراش نیز به خاک در افتاد[ند]. این وقت هر دو لشکر روزی چند از مقاتلت دست باز داشتند و خاطر بر حراست خویش گماشتند».
در بیستم ماه رجب، صدرالدوله اصفهانی، سرکرده سوار خمسه، با دو فوج سرباز از سلطانیه وارد زنجان شد.
روز پنجم ماه شعبان، سید علی خان سرهنگ فیروزکوهی و شهباز خان مراغه‌ای با دویست نفر سوار مقدم، و محمد علی خان شاهسون افشار با دویست سوار و کاظم خان برادر محمد باقر خان، سرکرده افشار، و محمود خان خویی با پنجاه نفر توپ‌چی و توپ و خمپاره، به شهر در آمده، در برابر سنگر میرزا فرج‌الله و قلعه محمد ولی خان، سنگر بسته، آماده جنگ شدند.
از طرفی، ملا محمد علی دائماً از نداشتن توپ شکایت می‌نمود، بنابراین حاج محمد کاظم قلتوقی آهن‌گر، متعهد شد که برای وی توپ بسازد. وی دو قبضه توپ از نوع توپ محاصره و چند قبضه از نوع توپ کوهستانی برای ملا محمد علی ساخت. پس وی شروع به تنظیم پیروان و تشکیل سپاه خویش کرد. مشهدی سلیمان، رئیس نانواها را وزیر خود نمود، آقا عبدالله را رئیس پلیس شب کرده، او را امیر شیاده لقب داد؛ حاج عبدالله را سر کرده سپاه نموده، حاج احمد زنجانی را مدیر امور ثبت و ضبط قرار داد.
ملا محمد علی، به پیروانش گفت: «از پیکار نهراسید و اگر کشته شدید، روحتان از نو باز می‌گردد و دین مقدس مغرب و مشرق را فرا خواهد گرفت؛» حتی به یکی از اصحابش سلطنت آینده مصر را بخشید و به دیگران حکومت فلان شهر و فلان ده را داد. به علاوه اطمینان داد که دولت روس به یاری آنها خواهد آمد.
«بالجمله روز بیستم شعبان، میرزا سلطان قورخانه‌چی و عبدالله سلطان به طرف سنگر مشهد پیری نقب در بردند. امیر اصلان خان و میرزا ابراهیم خان سرتیپ خمسه و صدرالدوله و شهبازخان و محمد تقی خان و سید علی خان و دیگر سرکردگان و لشکریان به جانب آن سنگر [سنگر مکشهدی پیری بابی] حمله افکندند. حسنعلی خان عمّ بیوک خان طارمی پشتکوهی به زخم گلولة نور علی شکارچی مقتول گشت و جماعتی مجروح افتاد و آن سنگر مفتوح شد و دیگر باره از دو سوی لشکریان روزی چند دست از جنگ باز داشتند و پس سنگرها به حفظ خویش روز همی‌گذاشتند».
چون این کار به طول انجامید، کارداران دولت، مصطفی خان امیرتومان، برادر سپهسالار اعظم را که در آن وقت، سرتیپ فوج شانزدهم شقاقی بود، نیز مأمور کردند. پس از ورود مصطفی خان، جماعتی از لشکر عزم خویش را جزم نمودند که سنگر میرزا فرج‌الله را به قوت یورش فتح کنند، بنابراین نقبی به طرف سنگر وی حفر کردند. شب پانزدهم ماه رمضان، یک ساعت قبل از طلیعه صبح، مهدی خان با چریک ابهررود و عبدالله خان پسر سلیمان خان با چریک اریادی و فوج شانزدهم و سواره مقدم خمسه و چریک انگوران، آماده حلمه شدند و میرزا سلطان و عبدالله سلطان، زیر سنگر میرزا فرج‌الله نقب کنده، آتش زدند و بیست نفر از بابی‌ها در زیر خاک هلاک گشته، چند نفر دیگر دست‌گیر شدند.
از این طرف، نظر علی خان اریادی به زخم گلوله از پای در افتاد و پنجاه نفر از سربازان مجروح شدند و شهباز خان به ضرب شمشیر شیرخان، زخم برداشته، بعد از هشت روز درگذشت. بالاخره سنگر میرزا فرج‌الله فتح شد و بابی‌ها به سنگرهای دیگر رفتند.
از سوی دیگر، میرزا تقی خان امیرکبیر، محمد آقا پسر حاجی یوسف خان سرهنگ فوج ناصریه و قاسم بیگ، تفنگ‌دار خاصه را روانه زنجان نمود و «حکم داد که هرگاه لشکریان ملا محمد علی و مردم او را پس از روزی چند با قید و بند، روانه دارالخلافه نسازند، مورد هزار گونه گزند خواهند بود».
بنابراین، روز بیست و پنجم ماه رمضان، از طرف قوای دولتی حمله سختی به مواضع نیروهای شورشی، صورت گرفت که در این حمله تعدادی از هر دو طرف کشته شدند. ملا محمد علی که احساس کرد نمی‌تواند از این معرکه جان سالم به در بَرَد، دستور به آتش کشیدن بازار زنجان را صادر کرد. لذا لشکریان دولت و به خصوص مردم زنجان دست از جنگ کشیده، مشغول اطفای حریق شدند و شورشیان بابی نیز از این فرصت استفاده کرده، از نو به تهیه لشکر و سنگر پرداختند.
حال بدین گونه بود تا روز هشتم شوال، محمد خان امیرتومان با سه هزار سرباز شقاقی و فوج خاصه و شش عراده توپ و دو عراده خمپاره، ه اتفاق قاسم خان برادرزاده فضلعلی‌خان قره‌باغی، امیرتومان و اصلان خان یاور خرقانی و علی اکبر سلطان خویی، برحسب فرمان شاهنشاه ایران، وارد زنجان گشتند و در همان روز ورود، حکم داد تا سرباز ناصریه از جانب محله گلشن و فوج شانزدهم شقاقی از جانب دیگر یورش بردند. «فوج ناصریه جلادتی بسزا کرد و جماعت بابیه را لغزشی سخت در کار افتاد.»
در این هنگام ملا محمد علی، دستور داد تا قدری از نقد و جنس در میان لشکر امیرتومان پراکنده نمودند و این حیله جنگی سبب شد تا فوج ناصریه مشغول اخذ اموال شدند، لذا شورشیان بابی از فرصت استفاده کرده، بیست نفر از قوای دولتی را کشته و بقیه را از سنگر خویش دور کردند.
در این وقت ملا محمد علی و یارانش 48 سنگر محکم در اختیار داشتند و در هر سنگر، گروهی از فداییان وی مستقر بودند و «آن خانه‌ها که از پی سنگرها بود، به حکم ملا محمد علی به یک‌دیگر راه کردند تا مردم او بی‌ این‌که آشکار شوند، یک‌دیگر را دیدار توانند کرد. و از هر جانب جنگ فراز شود، به تک‌تاز توانند رسید. و اگر سنگری به دست دشمن مسخر می‌گشت، از پس سنگر دیگری می‌نشستند و این هزیمت را زیانی نمی‌دانستند و شب‌ها از میان سنگرها فریاد برمی‌داشتند و علمای اثناعشریه را بر می‌شمردند و ایشان را به نام، دشنام می‌گفتند.»
محمد خان امیرتومان خواست به رفق و مدارا رفتار نماید و فتنه را بنشاند تا خون‌ها ریخته نشود. لذا باب نامه‌نگاری و فرستادن پیک را باز کرد ولی نصیحت وی مورد قبول ملا محمد علی واقع نشد.
سردار کل عساکر منصور، عزیز خان که در آن وقت آجودان‌باشی و به سفارت ایران و تهنیت ورود ولی‌عهد دولت روسیه مأمور بود، با میرزا حسن خان وزیر نظام برادر میرزا تقی خان امیرکبیر از تبریز به تهران می‌آمد، وارد زنجان شده، خواستند این غائله به صورت مصالحت‌آمیز فیصله یابد. به همین منظور چند نفر از پیروان ملا محمد علی را که زندانی کرده بودند، آزاد ساختند و پیغام‌های نرمی به وی فرستادند، ولی ملا محمد علی از خر شیطان پایین نیامد و صلح و سازش را قبول نکرد.
بنابراین بار دیگر آتش جنگ شعله‌ور شد و گروهی از نیروهای دولتی به سنگر ملا برات و سنگر ملا ولی نقب بردند. سردار کل در کنار برجی که سنگر ملا ولی و به سرای ملا محمد علی مشرف بود، بایستاد و فوج ناصریه و فوج مخبران و فوج شانزدهم شقاقی آهنگ یورش کردند.
فوج مخبران، سنگر ملا ولی را فتح کردند. پنج نفر در زیر نقب کشته شدند و پسر عبدالباقی زنجانی، گرفتار گشت. سردار حکم قتل وی را نیز صادر کرد. فوج شانزدهم شقاقی در کمک به فوج ناصریه کوتاهی کردند. سردار متغیّر گشته، ابوطالب خان را که در آن فوج حکم‌رانی داشت، حاضر و وی را تنبیه کامل نمود.
هم‌چنین چون از صدرالدوله و سید علی خان فیروزکوهی و مصطفی خان قاجار، سرتیپ فوج شانزدهم «جلادتی معاینه نگشت، کارداران دولت رنجیده‌خاطر شدند و صدرالدوله را معزول ساخته، سرتیپی سوار خمسه را با فرخ خان، پسر یحیی خان تبریزی، تفویض نمودند و فرخ خان روز چهارم ذی‌قعدة‌الحرام وارد زنجان شد. از قضا هم در آن روز خبر فوت پدر او یحیی خان را از دنبال او بدو آوردند، سه روز به سوگواری پدر بنشست و آن‌گاه مردانه جنگ بپیوست.
و هم در این وقت علی خان پسر عزیز خان آجودان‌باشی، سرهنگ فوج چهارم تبریز با فوج خویش و حسنعلی خان سرتیپ گروس با فوج گروس و محمد مراد خان بیات با فوج زرند از راه برسیدند و این جمله کار محاصره را سخت کردند» و از میان شهر، راهی برای فرار محصوران، در نظر گرفتند تا چنان‌چه کسی از طرفداران ملا محمد علی بخواهد فرار کند، به آسودگی بتواند جان خود را نجات دهد».
در این اثنا جنگ شدیدی رخ داد. طرف‌داران و پیروان ملا محمد علی، اعم از زن و مرد، وارد معرکه کارزار گشتند. از جملة تاک‌تیک‌های جنگی آنها این بود که مال زیادی در یکی از خانه‌های خویش پنهان می‌کردند و بدان خانه سوراخ‌ها می‌گذاشتند و عمداً فرار می‌نمودند تا قوای دولتی به طمع مال، وارد آن خانه‌ها می‌شدند. بلا فاصله تفنگ‌های خویش را از آن نقب‌ها می‌گشودند و جمعی از نیروهای دولتی را می‌کشتند.
شایان ذکر است که دختر شانزده ساله‌ای در «سنگر ملا محمد علی بود که تفنگ‌های اصحاب ملا محمد علی را در نهایت چستی و چابکی پر کرده، بدیشان می‌داد».
باری، در گیر و داد معرکه، نامه‌ای از میرزا تقی خان امیرکبیر به فرخ خان پسر یحیی خان رسید که مبنی بر رضایت خاطر امیرکبیر از خوش‌خدمتی فرخ خان بود. فرخ خان پس از خواندن این نامه، خوشحال شده، خواست تا خدمتی شایسته کند.
یکی از کارهای بسیار زشت و ناجوان‌مردانه ملا محمد علی این بود که در شب پانزدهم ذی‌الحجة‌الحرام، از طرف وی، علیقلی خان فرزند نصرالله خان خمسه و کربلایی شعبان و چند تن دیگر به نزدیک فرخ خان آمدند و از در حیلت با او هم‌داستان شدند و گفتند: «از جانب دروازه قزوین، راهی می‌دانیم که تو را با چند تن مرد سپاهی بی‌زحمت تا به خانه ملا محمد علی در بریم و او را مغافصة گرفتار تو سازیم. اینک بر ذمّت ماست که او را با صد تن از مردم او، دست به گردن بسته با تو بسپاریم، به شرط آن‌که این سخن را چون جان خویش مستور داری. چه اگر این راز از پرده بیرون افتد، این کار بر مراد نشود.»
فرخ خان که جوانی نامجرّب و همه تن طمع و طلب بود، این سخنان را باور داشت و صد تن سوار برداشته، به اتفاق علیقلی خان و کربلایی شعبان، راه برگرفت. جماعت بابیه که از این راز آگاه بودند، چند سنگر را تهی ساخته واپس شدند، تا افراد فرخ خان و او چندان پیش تاختند که مجال فرار از بهر ایشان محال بود. ناگاه افراد ملا محمد علی از چار جانب درآمده، ایشان را در پره انداختند و هدف گلوله ساختند. زمانی دیر بر نیامد که فرخ خان را با دوازده تن سواران او زنده دست‌گیر نمودند. اسماعیل بزرگ و اسماعیل کوچک که نخست طریقت باب داشتند و از کیش او بازگشت کرده، به نزدیک امیر اصلان خان گریخته بودند و این هنگام با فرخ خان می‌رفتند، نیز گرفتار شدند. سربازان محمد علی، فرخ خان و اسماعیل خان بزرگ و کوچک را زنده به نزد ملا محمد علی بردند و سواران را سر بر گرفته، سرهای ایشان را در قدم او افکندند.
ملا محمد علی در حالی که خشم‌ناک بود، به اسماعیل بزرگ و کوچک گفت: «هر که از صحبت خدا روی بگرداند، خدا او را کیفر دهد. آن‌گاه فرخ خان را دشنام داده، گفت تا آتشی برافروختند و آهن پاره‌ای چند در میان تافته کرده و بر او داغ نهادند و گوشت بدن او را با مقراض، پارچه پارچه کردند. آن‌گاه سر فرخ خان و سر اسماعیل بزرگ و کوچک را از تن جدا کرده، به میان لشکرگاه انداخت و در آن جنگ بابا خان یاور فوج خاصه و چند نفر دیگر از اعیان سپاه [دولتی] هلاک شدند. بعد از آن ملا محمد علی حکم داد تا حبسه ایشان را به آتش سوزاندند».
گزارش فوق نهایت حماقت و سادگی فرماندهان دولتی را می‌رساند که به آسانی فریب ملا محمد علی را می‌خوردند و باعث هلاکت خود و عده‌ای از نیروهای تحت امرشان می‌شدند. از طرفی این گزارش، بیان‌گر زیرکی و تدبیر ملا محمد علی و فداییان وی است. هم‌چنین از نهایت دَدمنشی و قساوت بابیان و به ویژه شخص ملا محمد علی حکایت می‌کند که با بی‌رحمی تمام فرخ خان را شکنجه نمودند و کشتند.
کردار زشت دیگر ملا محمد علی حجت، طی جنگ این بود که با نامه‌هایی که به سفرای روس و انگلیس و عثمانی فرستاد، سعی نمود تا پای بیگانگان را هم به این معرکه بگشاید. وی خواستار حمایت بیگانگان از خود بود.
نامه مورخ 22 ژوئیه 1850 کلنل شیل، سفیر بریتانیا در ایران، به پالمرستون که با شماره 152/ 60 در آرشیو اسناد وزارت امور خارجه انگلیس نگه‌داری می‌شود، به خوبی بیان‌گر این مطلب است: «... ملا محمد علی، مجتهد برجسته زنجان، نامه‌ای به من فرستاده و گفته: مرا به دروغ متهم به بابیت کرده‌اند و استدعا کرده نزد دولت حسن توسط نمایم که او و هم‌وطنانش را از حمله سپاهیان نجات دهم. عین همین مطلب را به امیر نظام نیز نوشته است. امیر جواب داده که حاضر است حرف او را بپذیرد و مدارا نماید. اما برای اثبات صدق سخنش باید به پایتخت بیاید. چون این شرط را قبول نکرد، امیر برای محاصره زنجان از نو قشون فرستاد.» سفیر روس در ایران نیز در گزارش چهارده سپتامبر 1850 خود می‌نویسد: «... ملا محمد علی سردسته بابیان زنجان، از سامی افندی، سفیر عثمانی و سرهنگ شیل، وزیر مختار انگلیس در تهران، درخواست میانجی‌گری نمود. اما همکار انگلیسی من عقیده دارد که مشکل است دولت ایران برای خاطر آن فرقه، راضی به دخالت بیگانه گردد.» آری، آدم غریق به هر چیز متمسک می‌شود تا شاید بتواند خود را از مرگ حتمی نجات دهد و ملا محمد علیِ کم‌عقل هم می‌خواست با توسل به بیگانگان، راه نجاتی برای خود پیدا کند که هوشیاری و درایت و استقامت امیرکبیر همه این نقشه‌ها و توطئه‌ها را ختثی کرد.
باری، چون خبر کشته شدن فرخ خان و جلادت جماعت بابیه معروض درگاه شاهنشاه ایران افتاد، سخت غضب‌ناک شد و فرمان کرد تا بابا بیگ یاور با دو عراده توپ هیجده پوند و چهار عراده توپ دوازده پوند و جماعتی از صاحبان مناصب توپ‌خانه، راه زنجان پیش داشتند و بر حسب حکم کارداران دولت، رزم جماعت بابیه را تصمیم عزم دادند. و از دار خلافت کوچ بر کوچ طی مسافت نموده، وارد زنجان شدند.


محاصره خانه ملا محمد علی



پس از ورود بابا بیک یاور به زنجان، تمامی لشکر از چهار طرف خانه ملا محمد علی را محاصره نمودند. اول فوج گروس به قوت یورش، قلعه علی مراد خان را و فوج چهارم، خانه آقا عزیز را که نزدیک خانه ملا محمد علی بود، گرفتند و آن‌چه از مردم به غارت برده و در آن‌جا بود، به غنیمت بردند.
فوج خاصه از جانب دروازه همدان به کاروان‌سرای سنگ یورش بردند و بیست نفر از دلیران اصحاب ملا محمد علی را دست‌گیر کردند و آنها را به حکم مجدالدوله در کنار برج ذوالفقار خان سر بریدند.


فرار عده‌ای از پیروان ملا محمد علی



پس از این پیروزی، لشکر ملا محمد علی ضعیف گشت. جمعی از پیروان او از جانب دروازه قزوین فرار کردند تا به طارم گریختند و از آن‌جا به دیزج زنجان در آمدند. مردم دیزج متحد شدند و آنان را گرفته، به زنجان آوردند. مجدالدوله، فتحعلی شکارچی و نجفقلی آهنگر را کشت و دیگران را زندانی کرد تا زمانی که بر ملا محمد علی غلبه جستند، ایشان را نیز سربازان، نیزه پیش کردند.
بعد از این واقعه، کار ملا محمد علی مشکل شد و «خود همه روزه، سلاح جنگ بر خود راست کرده، به اتفاق مردم خود رزم می‌داد و روزی چنان افتاد که لشکریان به خانه او حمله بردند و یورش همی‌دادند. و ملا محمد علی، چون مردان کار آزموده به چپ و راست همی‌تاخت و رزم همی‌ساخت».

 
زخمی شدن ملا محمد علی



در این واقعه، حاجی احمد شانه‌ساز و حاجی عبدالله خبّاز که به امید حکومت مصر و حجاز بودند، به زخم گلوله از پای در آمدند و در این اثنا تفنگی باز شد که گلوله آن بر بازوی ملا محمد علی اصابت کرد. یارانش وی را از خاک برگرفته، به خانه برده، جراحت وی را از کسان خویش مخفی داشتند و هم‌چنان به کار مقاتلت و مبارزت استوار بودند.
رهبر شورشیان زنجان، «پس از هفته‌ای گفت: «من بدین زخم هلاک می‌شوم، شما بعد از من پریشان‌خاطر مباشید و با دشمن جنگ کنید که پس از چهل روز زنده خواهم شد»». این عنصر جاه‌طلب و بدبخت با آن‌که خودش می‌میرد، باز هم دلش نمی‌خواهد که جنگ و خون‌ریزی فروکش کند و با این سخن ابلهانه، می‌خواهد حداقل چهل روز پس از وی آتش جنگ شعله‌ور باشد و لذا طرف‌دارانش را به ادامه مقاومت تشجیع می‌نماید.


مرگ ملا محمد علی
زنجانی



به هر حال، وی در پنجم ربیع‌الاول سال 1267هـ.ق از دنیا رفت. جسد او را طبق وصیت خودش با لباس و شمشیر دفن نمودند.
پس از این جریان، بعضی از سران سپاه ملا محد علی، پیغامی به مجدالدوله و امیر تومان فرستادند، که اگر ما را امان دهید، دست از جنگ کشیده، به لشکرگاه شما آییم. مجدالدوله به آنان اطمینان داشت، اما چون آنها را واجب‌القتل می‌دانست، لذا فریب دادن ایشان و نقض پیمان را عیبی نشمرد و آنان را اطمینان داده به لشکرگاه آورد. آنان گفتند: ملا محمد علی مرده و جسد وی را در خانه‌اش به خاک سپرده‌اند. بنابراین، مجدالدوله و امیر تومان و سران لشکریان دولتی، با خاطری آسوده به خانه ملا محمد علی رفتند و جنازه او را از خاک بیروت آوردند و ریسمانی به پایش بستند، سه روز در کوچه و بازار شهر زنجان به «خاک و خاره بکشیدند» و عاقبت استخوان‌های او را پیش حیوانات ریختند و اموالی که از مردم به غارت آورده و در خانه وی پنهان نموده بودند، به غنیمت لشکریان دولتی در آمد.
بعد از سه روز شیپور آماده باش زده، سربازان به صف ایستادند و صد تن از شورشیان بابی را «نیزه پیش ساختند و چند نفر دیگر را به دهن خمپاره بسته، آتش زدند. مجدالدوله بعد از این واقعه چند نفر از خاصان و بازماندگان ملا محمد علی را به دست آورد و به دارالخلافه آمد و آنها را به حکم شاهنشاه، به قتل آورد».


نقش روحانیان زنجان در سرکوب شورش بابیه این شهر


بدین ترتیب شورش بابیان زنجان سرکوب شد و بعد از این هیچ گونه فعالیتی در خصوص بابی‌گری از آنها گزارش نشده است. اما آن‌چه حائز اهمیت است و باید به آن بپردازیم، نقش روحانیان زنجان در سرکوب این غائله می‌باشد. بدیهی است که روحانیان، سنگربانان اصلی حفظ تشیع‌اند و هیچ‌گونه تهدیدی را علیه این مذهب منجیه تحمل نمی‌کنند و گزارش‌های تاریخی نیز مؤیّد همین مطلب است که در آن آشوب دین‌سوز و ایران‌گداز، روحانیان زنجان، تماشاچی بی‌درد صحنه پیکار نبودند و در بسیج مردم علیه بابی‌ها نقش فعالی داشتند.
در این زمینه، به خصوص باید از دو نفر از علمای بزرگ این شهر یاد نمود که بر ضد بابیه حکم جهاد صادر کردند و از هیچ گونه تلاش و کوشش جهت رفع این فتنه بزرگ مضایقه نکردند: 1. مرحوم آیةالله آقای سید محمد زنجانی، معروف به سید مجتهد (سر سلسله خاندان امام جمعه زنجان)؛ 2. مرحوم آیةالله حاج میرزا ابوالقاسم موسوی مجتهد، معروف به میرزا ونیای بزرگ میرزایی‌های زنجان و پدر حاج میرزا ابوالمکارم و حاج میرزا ابوطالب و حاج میرزا ابوعبدالله زنجانی، سه مجتهد نام‌دار زنجان). آیةالله حاج میرزا ابوالقاسم موسوی، با نهایت ثبات قدم و کمال استقامت، با فرقه بابیه زنجان مبارزه نمود و نهایت تلاش ایشان این بود که حتی‌المقدور از قتل و غارت جلوگیری کند. وی سعی می‌کرد تا مردمان ساده و جاهل را که بر اثر نادانی، گمراه شده بودند، حتی‌الامکان با موعظه و نصیحت، به راه راست هدایت نمید و شب و روز در ارشاد مردم کوشا بود، لذا در ردّ بابیت کتب و رسائلی نوشته به نام‌های ردّ الباب، قطع الباب، سدّ الباب و تخریب الباب.
مرحوم آیةالله آقا سید محمد زنجانی نیز با جدّ و جهد تمام با این فرقه مبارزه کرد و این مطلب از کتاب لسان الصدق او که در بحبوحه پیکار نوشته، واضح است. در قسمتی از کتاب می‌گوید:
... باید دانست اعظم جهاد، جهاد گروهی است که اظهار اسلام و ایمان کنند و انعقاد نطفه و تولدشان از مسلمین و مؤمنان باشد و بعد از اسلام و ایمان خارج و به دین دیگر، غیر از دین سید المرسلین خاتم الانبیاء ـ علیه آلاف التحیة و الثناء ـ معتقد شوند؛ ازدحام و اشهار سلاح نمایند [= شمشیر کشند] و [از دست آنان] خوف بر بیضه اسلام باشد؛ و علاوه، اراده قتل نفوس اهل دین حق و اخذ اموال ایشان نمایند. در این صورت بر اهل اسلام و ایمان، به امر فقها که قائم‌مقام و نایب عام امام عصر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) اند، [واجب است که با این گونه کسان] جهاد و قتال نمایند؛ مثل جماعت بابیه که در بلدة زنجان، عجب مجمع و کثرت دارند؛ با اشهار سلاح و ایعاد و تخویف [ترساندن] اهل ایمان و اخذ اموال ایشان، در اطفای دین منیف جناب خاتم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و ابطال مذهب حنیف ائمه اثناعشر(علیهم السلام) می‌کوشند [و مدّعی‌اند] که... دین و مذهب و کتاب، همه، منسوخ است به دین و کتاب سید علی محمد شیرازی، و اعتقاد و عمل به کتاب جعلی و دین اختراعی نمایند.
مدت دو ماه است با ایشان جهاد و قتال داریم. به قدر 73 نفر از جوانان اهل ایمان، شهید و کشته شده‌اند و سی‌صد نفر از این کفرة ضالّة مضلّه کشته شده. الان در آخر شهر شعبان المعظّم مشغول جهادیم، تا خداوند قادر... به حرمت محمد و آل محمد، نصرت و امداد فرماید.
«... ملا محمد علی زنجانی، دو سال قبل غُلُوِّبین [= آشکار] داشت. بعد از مقالت باب، تصدیق وی کرده، خود را حجت و امام از جانب او دانسته و در این سه روز، در ملأ عام گفت: امروز آیه و وحی به من رسید [!] و این دلیل، ادعای نبوتش شده. و با وجود این احوال، در این ایام، شدت عداوتش به حضرت مرتضی علی و اولاد طاهرینش(علیهم السلام) ظهور و بروز یافته. [توضیح ماجرا آن] که در اواسط شهر، محبوسین حبس آن ملعون که از اهل ایمانند [و] وقت قتال و جهاد، دست‌گیر شده بودند، در حبس از راه ضیق و شدت عقوبت غلات، دو نفر مؤمن را به حکم کافر سفّاک در حضور محبوسین کشته بودند و همة اعضای ایشان را قطعه قطعه کرده بودند و چند روز مانده بود و عفونت برداشته زیاده از همه شدت، بنا گذاشته بودند، استغاثه در دادگاه خالق رحمان ـ عزّت اسمائه الشریفه ـ نمایند، به طور جهار [= آشکار و بلند] فریاد [سر داده بودند:] «یا الله، تو را به فرق شکافتة حضرت امیرالمؤمنین و به شهادت امام حسین(علیهما السلام) قسم می‌دهیم ما را از این تنبیه و عقوبت خلاصی ده که رضا به مرگ داده‌ایم.» ملعون بدتر از دجّال و ابلیس... از درون خانه بیرون می‌آید [و] به دهلیز خانه می‌رسد، مشرف بر محبوسین، اولاً سبّ و دشنام به دین و مذهب... هر دو می‌کند، بعد می‌گوید:
«ای اهل ارتداد که دین حق را قبول نکردید و در دین باطل ماندید، ندانسته‌اید بدانید، علی(علیه السلام) و حسین بن علی(علیه السلام) در وقت امامت، حجت بودند، شفاعت می‌کردند؛ الان حجیت ندارند تا ایشان را شفیع سازید، حجیت ایشان تمام شد [و] منسوخ، باید در وقت تشفّع، حجج امروز را که میرزا علی محمد و من باشم، شفعای خود سازید [!] چون اعتقاد به حجیت علی و حسین بن مرتضی علی(علیهما السلام) امروز دارید، باید شما را تنبیه و سیاست کنم.» بیچارگان را به چوب بسته که بعد از این، از این غلط‌ها نکنید [!] و در مجلس دیگر، حاج ابراهیم خان صرّاف را به چوب بسته بود و [او] آه و فریاد می‌کشید: «آقا من زیارت یازده امام را کرده‌ام، به حرمت ایشان مرا مضروب نساز!». کفر و غلطی که کفر بیّن بوده و تا به حال، احدی از شیاطین جنیّه و انسیّه ـ و ماضیه و آتیه ـ جرأت این غلط و کفر را ندارند که گفته باشند و یا بگویند ـ حکایت کفر، کفر نیست ولی قلم یا رأی [آن] ندارد که تحریر سازم ـ خلاصه، ملعون به مرتبه‌ای جسارت و جرأت به هم رسانیده، در همه نوامیس شرعیه، تصورات خلافیة قطعیة شرعیة عقلیه کرده که مزدک ـ که جعل این دین باطل کرده ـ با آن‌که در زمان دین رزدشت ـ که حالش معلوم است ـ نتوانست این گونه تصرفات در نوامیس دین زردشت نماید.
امشب که شب نهم شوال [1266ق] است، در قتال و جهاد مشغولیم. قریب به 220 نفر از طرف اهل دین منیف سید المرسلین(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و قریب 360 نفر از مرتدین کشته شده. الحمدلله امداد و نصرت از... ناصرالدین شاه ـ دام ظله العالی ـ که هفت عراده توپ و پنج فوج عسکر روانه فرمود با مرد نجیب عاقل کامل رشید... امیر محمد خان امیر الاُمراء العظام، نخبة الأعیان و الأشرف الکرام، خلف صالح هدایت خان مبرور مرحوم ـ عطرالله مضجعه الشریف ـ رسید، ان شاء الله المعین الموفِّق، در ظرف دو روز قلع و قمع فرمایید...
و در جای دیگر می‌نویسد:
... باز عرض می‌کنم: معلوم شد که جهاد، در موارد عدیده، واجب عینی است؛ مشروط به اذن نیست. از جمله، احاطة اعدای دین و ملت به بلد است، و نظیر و اغلظ از او، جهاد ما با جماعت بابیه ملا محمد علی و اتباع آن، که در توی سور [= دیوار] قلعه نصف شهر را آنها داشتند و نصف را ما، اهل شریعت مقدسه... و به قدر دویست یا سی‌صد نفر از بلاد خارجه رسیده بودند؛ جهاد و دفاعشان واجب عینی بوده است، بلکه در این دو صورت جهاد بر هر ذی‌قوّه واجب است [و] استثنا ندارد. مثلاً بر زن هم واجب است، هر چند شوهردار باشد، احتیاج به اذن و ترخیص او نیست... .
و هم‌چنین در مبحث قتل می‌نویسد:
... چون نذر ضمیری کرده بودم بدون تلفظ به [لفظ] جلاله که [اگر] ملا محمد علی، شیطان ثانی و منکر دین منیف محمدی(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و کتاب الله و قبله و معاد و نماز و روزه و زکات و خمس و حجةالاسلام و معتقد به دین جدید اختراعی، در جهاد و قتال کشته شود، مسائل دیگر ـ که اهم وا [و]جب است، شروع به آنها نمایم؛ الحمدلله العزیز المنّان کشته شد با سوءحال ـ و همة اهل ایمان ـ خاصه اهل مبالات ـ شاد و مسرور شدند. زیاده بر این شب فرصت ندارم، فردا شب ـ که چهارشنبه... چهارم ماه ربیع‌المولود است ـ وقت نذر ضمیری من است که اولی و احوط آن‌که عمل به نذر قلبی نماییم... .

نتیجه


به هر حال، جریان بابیت سید علی محمد شیرازی به طور خلاصه و ماجراهای ملا محمد علی زنجانی را به صورت نسبتاً تفصیلی بیان کردیم و ضمناً نقش روحانیان زنجان نیز در سرکوب غائله حجت زنجانی همراه با بعضی مستندات آن ذکر شد.
باید در مسئلة بابیت و به تبع آن بابی‌گری در زنجان از چند زاویه تأمل و تعمّق کرد:
1. بدیهی است که آموزه مهدویت، یکی از محوری‌ترین و کارآمدترین آموزه‌های آیین جاودانی اسلام، به شمار می‌آید و اصل اعتقاد به مهدویت، تقریباً مورد اتفاق همه مسلمانان است. امید به آینده و انتظار رهایی مظلومان و ستم‌دیدگان از چنگال ظالمان و ستم‌گران و چیرگی حق بر باطل از لوازم ذاتی این اندیشه محسوب می‌شود.
با کمال تأسف، همان‌گونه که پیامبرانی دروغین در طول تاریخ و به ویژه تاریخ اسلام، ظهور کرده‌اند و موجب گمراهی و تباهی عده‌ زیادی شده‌اند، مدعیان مهدویت و احیاناً بابیت نیز با سوءاستفاده از اعتقاد مسلمانان به منجی موعود، خود را مهدی موعود و یا باب امام زمان قلمداد کرده و احیاناً توانسته‌اند موفقیت‌های زیادی به دست آورند و مردم بسیاری را نیز مرید و پیرو خویش سازند و از شاه‌راه حق و حقیقت گمراه نمایند.
همیشه در طول تاریخ، «خواص باطل» با پوشاندن لباس حق بر اندیشه‌ها و کردار باطل خود، «عوام جاهل» را به دنبال خود کشیده‌اند و دردسرهای زیاد و گاهی جبران‌ناپذیری را برای اهل حق درست کرده‌اند.
جریان بابیت به طور عام و بابی‌گری در زنجان به طور خاص، یکی از بازتاب‌های اندیشه اصیل و ریشه‌دار مهدویت است که رهبران بابیت از آن سوءاستفاده کردند. آنها ابتدا مسئلة بابیت که فرع بر اصل مهدویت بود و سپس مسائل انحرافی دیگری را مطرح نمودند که از جمله آنها مهدویت سید علی محمد شیرازی بوده است.
2. اگر دلایل و مستندات لازم را برای اثبات نقش استعمار در پیدایش بابیت نداشته باشیم، اما در این مطلب هیچ شکی نداریم که استعمار در تقویت و گسترش این دین جعلی، نقش زیادی داشته است؛ مثلاً معتمدالدوله منوچهر خان گرجی، والی اصفهان، مقدمات انتقال سید علی محمد شیرازی را از زندان شیراز به اصفهان فراهم کرد و تحت حمایت خویش قرار داد و باب نیز از این موقعیت استفاده کرد و فعالیت‌های زیادی را برای ترویج عقاید باطل خویش به راه انداخت و با امکانات پنهانی والی اصفهان، به تبلیغات وسیعی در شهرهای مختلف ایران دست زد و دعات و مبلغان خویش را ه تمام ایران اعزام نمود.
در فتنه زنجان نیز ـ همان طور که قبلاً گذشت ـ سعی ملا محمد علی این بود که پای بیگانگان از جمله روس و انگلیس را به معرکه بکشاند و وسیله دخالت آنها را در امور داخلی ایران فراهم نماید، اما آن‌چه بیگانگان را از این امر باز داشت صلابت و شجاعت امیرکبیر بود.
3. زمینه به وجود آمدن فتنه بابیت در ایران و از جمله زنجان را باید در اوضاع بحرانی سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی دوران سلطنت محمد شاه قاجار و صدارت حاج میرزا آقاسی جست‌وجو کرد، زیرا در این دوره بیشتر مردم ایران در چنبره فشار استبداد گرفتار بودند و ظلم و ستم حاکمان ایالات و ولایات مختلف حدّ و حصری نداشت. بدیهی است که در چنین جوّی، مردم به لحاظ اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی نیز وضعیت نامساعدی داشته و به دنبال بهانه‌ای باشند تا در برابر وضعیت موجود، عکس‌العمل نشان دهند و نارضایتی خود را از حاکمان ابراز دارند.
حاصل کلام این است که بدون وجود چنین زمینه‌هایی، رهبران بابیت نمی‌توانستند سراسر ایران را مورد تاخت و تاز قرار دهند و برای خود مرید و پیرو دست و پا کنند.
از طرف دیگر، انتخاب کارگزاران حکومتی نیز براساس ضابطه نبود و شایسته‌سالاری جایگاهی نداشت، بلکه کارگزاران حکومتی با پرداخت رشوه و سفارش این و آن و خویشاوندسالاری، به مناصب حکومتی دست می‌یافتند و احیاناً به بیگانه وابسته بودند. بدیهی است که چنین افرادی توان، لیاقت و اراده لازم را برای خنثی‌سازی توطئه‌هایی مثل بابیت نداشتند. هم‌چنان‌که در قضیه انتخاب حاکم زنجان، امیرکبیر مخالف انتخاب امیر اصلان خان بود ولی به علت استبدادی بودن نظام حکومتی و اعمال نفوذ مهدعلیا، امیر اصلان خان به حکومت زنجان تحمیل شد و بر اثر بی‌کفایتی وی، شورشیان شهر کوچکی مانند زنجان حدود نه ماه در مقابل قوای دولتی ایستادگی کردند.
4. شایان ذکر است که نقش امیرکبیر در مبارزه با بابیت ایران و از جمله زنجان، بسیار اساسی و قابل تحسین است، زیرا او سید علی محمد باب را که منشأ اصلی تمام فتنه‌ها بود، اعدام و آشوب‌های بابیه در سراسر ایران، از جمله زنجان را سرکوب کرد؛ به همین جهت بابیان و بهاییان از او متنفرند و نسبت به وی کینه و کدورت زیادی دارند.
5. فتنه بابیت در ایران و از جمله زنجان، ضرر و زیان بسیار چشم‌گیری به لحاظ دینی، اقتصادی و انسانی به کشور ایران وارد ساخت. زیرا این فتنه در نهایت به بهاییت منجر شد که هم‌اکنون نیز به چالشی برای مذهب شیعه و نظام اسلامی تبدیل شده است. از لحاظ اقتصادی مدتی طولانی تمام امکانات کشور صرف سرکوب این فتنه شده و از لحاظ انسانی نیز افراد زیادی در این آشوب ـ چه در زنجان و چه در سایر جاهای ایران ـ از بین رفته‌اند.
از طرف دیگر شخصیتی مانند امیرکبیر زمان زیادی را صرف برخورد ا این غائله در سراسر ایران نمود و به یقین اگر مسئله بابیت پیش نمی‌آمد، این امیر بزرگ می‌توانست قدم‌های بزرگ‌تری برای توسعه و پیشرفت ایران بردارد.
6. طولانی شدن سرکوب شورش بابیت در زنجان دو علت اساسی داشت: 1. ضعف و بی‌تدبیری فرماندهان نیروهای دولتی و نیروهای تحت امرشان، به طوری که به آسانی در دام حیله‌ها و تاکتیک‌های جنگی ملا محمد علی واقع می‌شدند. 2. استفاده ملا محمد علی از تاکتیک‌های بدیع و ابتکاری در جنگ مانند پخش پول در میان نیروهای دولتی و سرگرم کردن آنان به جمع‌آوری پول و استفاده از فرصت به دست آمده جهت ضربه زدن به آنها و یا دامی که برای فرخ خان و صد نفر از نیروهای تحت امرش گستردند و او به سادگی، خود و نیروهایش را گرفتار ساخت.
7. بی‌رحمی و قساوت بابی‌های زنجان نیز بسیار قابل توجه است و نشان دهندة خوی دَدمنشانه آنهاست. شکنجه فرخ خان و بد رفتاری با وی تنها یک نمونه از رفتار غیر انسانی آنها به شمار می‌آید.
8. نقش روحانیان شیعه ایران به طور عام و نقش روحانیان زنجان به طور خاص در مبارزه با پدیده بابیت نباید مورد غفلت و بی‌توجهی واقع شود. زیرا علمای شیعه، به خصوص از آغاز غیبت کبرا نقش شایان توجهی در حفظ و حراست از مذهب منجیه شیعه، ایفا کرده‌اند و همواره مورد توجه شیعیان بوده و از نفوذ و اقتدار خود، نهایت استفاده را برای نگهبانی از دین حنیف اسلام نموده‌اند.
با روی کار آمدن صفویان که نخستین بار در کل ایران تشیع، مذهب رسمی اعلام گردید، به طور طبیعی و قهری میدان فعالیت‌ برای علمای شیعه آماده‌تر شد. در تاریخ معاصر نیز نقش روحانیان و موضع‌گیری‌های آنها در مسائل مختلف سیاسی ـ اجتماعی و مذهبی بسیار حائز اهمیت و قابل توجه و تأمل است.
مبنای رفتارشناسی علما را باید رد آموزه‌های دینی آنها جست‌وجو کرد. علما براساس برداشت خود از کتاب و سنت در مسائل و موضوعات مختلف سیاسی، اجتماعی و مذهبی واکنش نشان می‌دهند. هم‌چنین براساس تکلیف به اقدامات سیاسی، اجتماعی و مذهبی دست می‌زنند یعنی اگر احساس کنند که مکلّف به دخالت در مسائل گوناگون سیاسی، اجتماعی و فرهنگی هستند، بی‌درنگ دخالت می‌کنند.
بنابراین علمایی که فتنه بابیت در زمان آنها واقع شد، با توجه به چنین مسئولیت و تکلیفی با بابیت درگیر شدند. آنها اقداماتی از قبیل موعظه و نصیحت جاهلان که فریب رهبران بلهوس بابیه را خورده بودند، به عمل آوردند و نیز با برگزاری جلسات مناظره با سید علی محمد باب، وی را از لحاظ علمی خلع‌سلاح و مفتضح ساختند. هم‌چنین فتوای جهاد علما بر ضد بابیت برای نیروهای اقدام کننده علیه آنها آرامش خاطری ایجاد کرد و آنها به قلع و قمع بابی‌ها می‌پرداختند. موضع‌گیری علما علیه بابیت، از گرایش بیشتر مردم به طرف بابی‌ها جلوگیری می‌نمود و نیز این علما با صدور فتوا، زمینه اعدام سید علی محمد شیرازی را فراهم ساختند.
در فتنه زنجان هم علا در مبارزه با حجت زنجانی، سنگ تمام گذاشتند و از هیچ تلاش و کوششی در این راه فروگذار نکردند. همان‌گونه که قبلاً یادآور شد، دو تن از مجتهدان برجسته زنجان یعنی آیةالله آقا سید محمد زنجانی و آیةالله حاج میرزا ابوالقاسم موسوی، نقش بسیار زیادی در مبارزه با ملا محمد علی ایفا کردند و با صدور فتوای جهاد علیه وی و تألیف کتب مختلف به مبارزه با این عنصر جاه‌طلب پرداختند.
9. در مورد ملا محمد علی حجت زنجانی، سه دیدگاه مطرح است:
الف) او واقعاً به سید علی‌ محمد شیرازی گرویده و از پیروان و مریدان مخلص وی بوده است. این دیدگاه نویسندگانی هم‌چون: اعتضاد السلطنه در کتاب فتنه باب و سپهر در ناسخ التواریخ و... است.
ب) دیدگاه دوم این است که او بابی نبوده بلکه وی را به بابیت متهم کرده‌اند. نویسندگانی مثل شیخ موسی زنجانی در کتاب الفهرست به این مطلب گرایش نشان داده‌اند و خود ملا محمد علی نیز در نامه‌ای به سفیر انگلستان چنین ادعا کرده است.
ج) دیدگاه سوم این است که وی برای پیشبرد اهداف بلندپروازانه‌اش، به طور صوری و ظاهری به سید علی محمد شیرازی گرایش نشان داده و خود را از پیروان واقعی وی قلمداد کرده است. نویسندگانی مثل حجت‌الاسلام ابوالحسنی در کتاب سلطنت علم و دولت فقر چنین دیدگاهی دارند. مختار نویسنده نیز همین دیدگاه است زیرا ما در بررسی سیر زندگانی حجت زنجانی، نبود اعتدال فکری را قبل از جریان بابیت، در شخصیت وی به خوبی می‌بینیم. این شخصیت ماجراجو، همان کسی بود که بعد از بازگشت از عتبات عالیات و پس از استقرار در زنجان، با صدور فتواهای عجیب و غریب، موج مخالفت علمای زنجان را علیه خود برانگیخت و به احتمال قریب به یقین هدف او از صدور چنین فتواهایی، بلندآوازه کردن خود بود تا بدین وسیله بتواند نام خود را در زبان‌ها جاری گرداند.
او وقتی‌ که به خاطر صدور همین فتواها در تهران زیر نظر قرار گرفت به باب‌ کرایشی پیدا کرد تا بتواند مقاصد بلندپروازانه‌اش را در لوای بابی‌گری دنبال کند. ایشان داعیه فتح کره زمین را در سر داشت و حتی حکومت حجاز و مصر را به بعضی از یارانش پیش‌کش کرده بود. اگر وی واقعاً در گفتارش صادق بود که «او را متهم به بابیت کرده‌اند»، چرا خود را تسلیم نیروهای دولتی نکرد تا این همه قتل و غارت به وجود نیاید و مردم این همه دچار خسارت جانی و مالی نشوند. اصولاً چرا قدم در وادی شورش و فتنه‌گری گذاشت؟
حاصل سخن این است که ملا محمد علی زنجانی روحانی ماجراجو و بی‌تقوایی بود که با ایجاد این شورش، یک جنگ و درگیری داخلی به راه انداخت و باعث رخنه در صفوف مسلمانان شد و دین و دنیای خود را تباه کرد و باعث گمراهی و ضلالت عده زیادی نیز شد.
10. بودجه و مخارج این جنگ نسبتاً طولانی را مریدان و ارادت‌مندان ملا محمد علی یعنی بابی‌های زنجان تأمین می‌کردند. هم‌چنین بخش زیادی از بودجه و مخارج جنگی نیز از راه غارت اموال زنجانی‌هایی که به باب گرایش نیافته بودند فراهم شد و به احتمال بسیار قوی، کشورهای عثمانی، روس و انگلیس نیز به ملا محمد علی زنجانی، کمک مالی می‌کردند زیرا همان‌گونه که قبلاً ذکر شد، ملا محمد علی نامه‌ای به سفرای بریتانیا و عثمانی نوشته بود و از آنها تقاضای میانجی‌گری کرده بود. از طرفی با توجه به این‌که بیگانگان به سید علی محمد شیرازی و کلاً جریان بابیت کمک می‌کردند، علی‌القاعده در قضیه زنجان نیز آنان حداقل، کمک مالی کرده‌اند، هر چند هیچ سندی در این زمینه وجود نداشته باشد.

 

 

 

 

 

 

[ چهارشنبه 1391/01/09 ] [ 16:30 ] [ فرج الله داودی ] [ ]
خاندان موسوی میرزایی زنجانی(قسمت دوم)

 خاندا ن موسوی میرزایی زنجانی


                                                                                                 قسمت دوم 


                                                                                               فرج الله داودی


آثار و بناهاي بجا مانده از خاندان ميرزايي :


مسجد و مدرسه ميرزايي بالا و پايين در شهر زنجان توسط حاج ميرزا ابوالقاسم مجتهد بناگرديده است.اين دو بنا در قسمتي از بازار زنجان (بين خيابان فردوسي تا ابتداي بازار پايين) كه به بازار و راسته ميرزايي مشهور است واقع مي باشد. همچنين درخاستگاه ابتدایی و در جبهه شمالي بازار ، روبروي مسجد ميرزايي نجفي(پايين) ، كوچه ميرزايي واقع است كه خانه ميرزايي ها نزديك به بازار ، درشرق كوچه قرار دارد.


مسجد ميرزايي :


مسجد چهارمحرابی ميرزايي (مسجد خیاطان - قائمی) در مجموعه حریم بازار پايين راسته چاقو سازها درخیابان امام  روبروی سفره خانه حاج داداش (انصاری) قرار دارد. تاریخ احداث ان نامشخص است ، اما اثارمتعدد بنای اصلی این مسجد که از نوع چهل ستونی است به دوران پس از حمله تیمورگورکانی وقرن نهم ه . ق ونیزحد فاصل اواخر صفویه تا اوایل دوره قا جاریه ذکرکرده اند . بر اساس آخرين مطالعات انجام گرفته اين مسجد قديمي ترين بناهاي مذهبي پا بر جا در سطح شهر زنجان بوده و احتمالاً در حد فاصل اواخر دوران سلسله صفويه تا اوايل دوران قاجاریه احداث گرديده است.این مسجد بعدها دراواسط دوره قاجاریه به فرمان حاج میرزا ابوالقاسم مجتهد معروف به میرزا تجدید بنا شده وبه نام مسجد میرزایی معروف گردید .(درداخل بازار پایین راسته میرزایی ها دومدرسه ومسجد به نامهای مدرسه ومسجد میرزایی یا اقا نجفی علیا وسفلی وجود دارد .) مؤتمن السلطان ضيع الدوله از رجال دوره ناصري در كتاب مرآت البلدان درباره اين مسجد مي نويسد: «مسجد ديگري كه مرحوم ميرزا ابوالقاسم مجتهدي سال قبل ساخته است. سه طرف اين مسجد تمام و يك طرف ديگر ناتمام است. .... مسجد ميرزايي از دو بخش تشكيل گرديده، بخش نخست معروف به شبستان قديم است. اين شبستان به فاصله يك رقبه از دكاكين بازار قرار گرفته و خود داراي يك واحد شبستان و حياط بوده است. شبستان قديم از ١٥ چشمه طاق و تويزه پوشانيده شده و طاقهاي آن از نوع پنج او هفت كند و خوابيده است كه اين روش موجبات زيبايي هر چه بيشتر شبستن را فراهم نموده است. محراب در راستاي قبله با خالي نمودن قسمتي از جرز جنوبي ايجاد شده و در طرفين آن در ورودي ازحياط قرار گرفته كه هم اكنون با بالا آمدن سطح حيات به پنجره تبديل شده است. كاشي كاري محرابمرمت گرديده و ازفرم تزئيناتي خود خارج شده است، در اين محراب يك واحد كاشي چهار گوش ديده مي شود كه به اواخر دوران صفويه تا قبل از دوران قاجار مي توان نسبت داد. قسمت دوم، مسجد جديد است كه در سبك تقليد ناقصي ازمساجد شيوه چهار ايواني از جمله صحن مركزي، ايوانهاي چهار گانه، حجرات طلاب، وضوخانه و شبستان زنانه و مردانه وجود دارد. ضمناً شبستان مسجد به دو قسمت مردانه و زنانه تقسيم شده و در حد فاصل آن را پنجره هاي موسوم به اورسي اشغال نموده است. شبستان مردانه از ٨ واحد طاق و تويزه تشكيل گرديده و يك رديف ستون سنگي قسمتي از سنگيني سقف را تحمل مي نمايد طاقها از نوع خوزي (رومي) و سبك آجر چيني در هر چشمه از شبستان به طرز خاصي اجرا شده است، شبستان زنانه در راستاي يكديگر بوده و داراي چهار چشمه طاق است. محراب تقريباً در چشمه وسط ضلع جنوبي جاي گرفته و اين محل در چشمه هاي ديگر نيز تكرار شده است. در نتيجه اين تكرار ٤ محراب در شبستان مردانه موجوديت پيدا مي نمايد. در اين مورد برخي از صاحب نظران اين پديده را به مذاهب اربعه در سنت و جماعت نسبت داده و هر چشمه از شبستان را منتسب به يك مذهب مي دانند. كه البته اين انتساب با عنايت به تاريخ احداث مسجد به هيچ وجه نمي تواند صادق باشد. بلكه مراد از ايجاد آنها تنها رعايت عامل قريه است. گرداگرد صحن مركزي مسجد را حجرات وايوانهاي چهار گانه به طور قرينه پوشانده است. جمعاً ١٤ واحد حجره در سه طرف صحن مستقر شده و سقف حجرات طلاب با استفاده از طاقهاي نوع كليل به سبك آذربايجاني پوشانيده شده است. پشت بغل درگاهيها در صحن، طرحهاي هندسي متنوع با استفاده از كاشيهاي پيش بر به رنگ سفيد، مشكي، فيروزه اي، زرد، سبز ايجاد گرديده وطرفين ايوانهاي چهار گانه را كاشيهاي خشتي با طرحهاي اسليمي و هندسي زينت داده اند. در بالاي ايوان جنوبي تاريخ ١٣٠١ هجري قمري نوشته شده است. به هر تقدير كاشي هاي اين مسجد متعلق به دوران قاجار و دقيقاً با كاشي هاي مسجد جامع و مسجد خانم قابل مقايسه است. در سر در اين مسجد تاريخ ديگري با عدد ١٢٨٢ هجري قمري به چشم مي خورد و در اين قسمت هم چنين كتيبه اي به خط نستعليق وجود دارد، كه قسمت خواناي آن به قرار زير است: « هوالباقي ... شخصي در نماز دو قطعه زمين مزرعه و يك قطعه زمين باغ درخت در نهر قاسم آباد و دو قطعه زمين مزرعه در تخت دولابار چنانچه درحد نامه مذكور است، اين پنج قطعه زمين وقف به جهت تعميرات مسجد و حجرات هركه باشد، ... خلاف و ... در انصراف ... وليعصر ... والعب...». اين مسجداز نظر جماعت و انجام مراسم مذهبي داير و پابرجاست و تنها در زلزله اخير خساراتي متوجه آن گرديده و موجب ايجاد دو شكاف در شبستان مردانه و هم چنين ازفرم خارج شدن ايوان شمالي شده است.


مسجد میرزائی نجفی :


 
مسجد نجفي ميرزائي در بافت بازار شهر زنجان ( بازار پائين) قرار دارد.اين بناي مذهبي توسط ميرزا حسين ميرزائي از نوادگان حاج ابوالقاسم موسوي مورد مرمت  وساخته شده که در گذشته وبعدن به نام امام جماعت آن مسجد نجفي ميرزائي ناميده مي شود.اين مسجد که در گذشته به مسجد مسگرها يا آهنگران نيز معروف بوده از نوع مساجد چهل ستوني يا شبستاني است که شبستانهاي آن در ضلعهاي جنوبي و غربي ميانسرا قراردارد. طاق تويزه هاي شبستان جنوبي که به نسبت قديمي تر از بخشهاي ديگر بناست داراي قوس هلالي است که بر روي ستونهاي سنگي يا سر ستون مکعبي و بدنه صاف قرار دارند، تزئينات اين بخش شامل تزئينات ساده آجرچيني و کاشيکاري با طرحهاي هندسي زيبا است. همچنين در انتهاي ضلع شرقي ميانسراي مسجد آب انباري وجود دارد که زمان ساخت و الحاق آن به مجموعه بنا به نوعي بر ما نامعلوم مي باشد.لازم به ذکر است در اکثر مساجد شهرزنجان در کنار يا داخل مساجد آب انباري به منظور رفع نياز وجود دارد که اين نکته در بررسي و چگونگي ساختار مساجد شهر زنجان مي تواند جالب و مهم باشد.


ایت الله سید محمد موسوی






سید محمد موسوی زنجانی بن سید محسن بن سید باقربن سیدکاظم امیرمحمدحسین بن سیدمحسن بن اقامیرزا برهان الدین سید علیشاهی موسوی (۱۲۴۷-۱۳۱۶مجتهد شیعه و نماینده زنجان در مجلس موسسان (تغییرسلطنت ازقاجاریه به پهلوی) بود.

در سال ۱۲۸۴ هجری قمری (۱۲۴۷) در زنجان در خانواده‏ای ثروتمند متولد شد. اجداد پدری او از علمای شیعه بودند. تحصیلات مقدماتی را در شهر زادگاهش گذراند. سپس رهسپار تهران شد و از درس معقول و فلسفهٔ میرزا ابوالحسن جلوه و آقا علی حکیم نوری استفاده کرد. بعد از مدتی به نجف رفت و در درس آخوند خراسانی، عبدالله لاهیجی و احتمالاً میرزای شیرازی حاضر شد. پس از دریافت مقام اجتهاد به زنجان بازگشت ومرجع عموم مردم ومحکمه شرع دایر نمودوبه کارقضاوت مشغول شد. و به تدریس و تحقیق و تربیت شاگرد پرداخت. ایشان یکی ازروسای روحانیون زنجان وازطرفداران مشروطیت محسوب می شدند. او در روز پنجشنبه ۸ ذی‌القعده ۱۳۵۵ هجری قمری (۱۳۱۶) در زنجان درگذشت. جنازهٔ او را به کربلا حمل کردند و در رواق سرداب آرامگاه ابوالفضل به خاک سپردند. مجلس ترحیم او در قم و توسط عبدالکریم حائری یزدی منعقد شد.


پل حاج سید محمد بر روی رودخانه زنجان رود از بناهای اوست.(توضیح نگارنده : پل حاج سید محمد برروی رودخانه زنجان چایی(درضلع جنوب شرقی دروازه همدان ازحصارتاریخی شهرزنجان)درمسیرراهی که قبلابه راه کربلا معروف بوده است ، در اواسط دوره ی فتح علیشاه قاجار توسط حاج سلمان بزرگ خاندان رهبری های زنجان احداث شده است و با قدمت 200 ساله به کهنه کورپی و به پل قره تپه هم معروف است. به جهت تعمیرات صورت گرفته بر روی این پل از سوی سید محمد زنجانی در اوایل سده ی 14هجری قمری با هزینه یوسف ارباب این پل در میان زنجانی ها به پل سید محمد معروف شده است.)


آقا سیّد محمد داماد میرزا ابوطالب زنجانی بود و سه پسر داشت:


1.     آقا سیّد محمدجواد موسوی

2.     سید ابوالفضل زنجانی (۱۲۷۸-۱۳۷۱)

3.     سید رضا زنجانی (۱۲۸۱-۱۳۶۲)


سید ابوالفضل زنجانی




 


 

سید ابوالفضل موسوی زنجانی


سید ابوالفضل موسوی زنجانی (زادهٔ ۱۲۷۸، درگذشت ۴ مرداد ۱۳۷۱) مجتهد، نویسنده و سیاستمدار ملی گرای ایرانی و از اعضای نهضت مقاومت ملی و جبهه ملی بود.

او فرزند سید محمد موسوی زنجانی و برادر سید رضا زنجانی بود. تحصیلات مقدماتی را در زنجان آموخت. سپس به نجف رفت و از درس محمدحسین نائینی و محمدحسین غروی اصفهانی بهره‏برد و به مقام اجتهاد رسید .

باسفوط پهلوی اول ودر هنگامه جنگ دوم جهانی (25 – 1320شمسی) که کشورایران وولایت خمسه زنجان ازسوی قوای متفقین اشغال گردید ومشکل معیشتی مردم زنجان مسئله روزشد ..... باوجود جیره بندی ارزاق وموادغذایی سوء استفاده هایی  دراین مورد صورت می گرفت. درجهت مقابله بااین امر ازسوی سید ابوالفضل صندوق اعانه تاسیس گردید وتاحد ممکن برتوذیع کالاهای اساسی نظارت نموده وازبار زحمت  ومحنت مردم کاست .


م . س . وزیری می نویسد : (( در دوران حکومت فرقه دمکرات اذربایجان در زنجان بعضی  روحانیون مورد علاقه ی عناصر ازادیخواه و ضد فئودالیسم محلی از سوی حکومت گران فرقه دمکرات زنجان تحت فشار قرار گرفتند که رسما وارد مسیر همکاری و مشارکت در تشکیلات سیاسی اجتماعی وابسته به فرقه دمکرات کمیته ولایتی خمسه شوند... در انتخابات انجمن شهر زنجان در دوران اشغال که با مباشرت و مداخله فرقه دمکرات صورت گرفت ، نام یکی از مهمترین انان (سید ابوالفضل زنجانی) در صدر لیست نامزدهای عضو هیئت انجمن شهر بود که طبعا پس از پایان انتخابات در بالای اسامی انتخاب کنندگان به عنوان رئیس انجمن شهر زنجان نیز در نظر گرفته شد... ولی ان مرد روحانی از من خواست که از انتشار نام او در روزنامه ی حزبی اذر زنجان به عنوان یک سردبیر جلوگیری کند و من هم توصیه ایشان را پذیرفتم ...)) ایشان بعدا با تحریر نامه ای به زبان ترکی در تاریخ 11 / 12 / 1324خورشیدی به مقر حکومت فرقه دمکرات زنجان (فرمانداری) از قبولی ریاست انجمن شهر زنجان خودداری کرد و با تبلیغات نادرست فرقه چی ها و با ایجاد شبهات دینی مخالفت نمود.

پس از سقوط فرقه دمکرات و برچیده شدن طومار حکومت خود مختار محلی زنجان در اذر ماه 1325شمسی ستم حکومت مرکزی و خوانین محلی و زمین داران بزرگ خمسه که مورد حمایت دربار پهلوی بودند دوباره جایگزین فضای عمومی ولایت زنجان گردید و ایشان باز وظیفه خود را انجام دادند. سید ابوالفضل مجتهد زنجانی در سال1327ش به تهران مهاجرت کرده و در خیابان امریه تهران در مسجد ... به اقامه نماز جماعت مشغول شدند.... وازعلمای درجه یک تهران شدند . ایشان بعد ها به عنوان یکی از ارکان اصلی جبهه ملی ایران و نهضت مقاومت ملی وارد مرحله جدیدی از مبارزات سیاسی گردیدند .......

وی از منتقدان حکومت پهلوی و جمهوری اسلامی و از طرفداران محمد مصدق بود. وی به همراه برادرش از روحانیون عضو اتحادیه مسلمین بودند که در تهران در جریان ملی شدن صنعت نفت جانب دکتر محمد مصدق را گرفتند . زنجانی به همراه آیت‌الله طالقانی در بسیج مردمی برای مبارزه با اسرائیل شرکت داشت. مسجد الجواد و مسجد حسینیه ارشاد را برای برپایی نماز جماعت به امامت او بنا کردند. اوهمکاری نزدیکی با مهندس بازرگان و علامه طالقانی و دکتر سحابی داشت و دکتر شریعتی مورد حمایت کامل ایشان بود. در زمان بازداشت آیت‌الله طالقانی او به جای طالقانی نماز جماعت مسجد هدایت را اقامه می‌کرد . زنجانی از مخالفان استبداد دینی بود. او به جدایی دین از سیاست اعتقاد نداشت و آن را اندیشه‌ای استعماری می‌دانست. بعضی از فرزندان حاج سید ابوالفضل در پررنگترین طیف جریان چپ ایران دچار گرفتاری هایی شدند .

اقای اسدالله بیات زنجانی درمصاحبه ای مندرج درنشریه موج بیداری زنجان ودرارتباط باسید ابوالفضل موسوی زنجانی مجتهد می گوید : (نقل باتلخیص) ایشان خطاط کم نظیری بود ..... مرحوم مطهری می گفت که من ایت الله سید ابوالفضل زنجانی رادرتفسیرازعلامه طباطبایی پایین ترنمی بینم .... ان مرحوم گاهی اوقات به زنجان می امدند وافکارتهران رابه زنجان منتقل می نمودند ..... ایشان دهه های اخرصفردرمسجد سید هاشم(ولیعصر) منبر می رفتند ... می گفتند ایشان در بیان اگر جلوتر از فلسفی نباشد عقب تر هم نیست ... منبر ایشان دینی و سیاسی و اجتماعی بود...

نماز میت آیت‌الله طالقانی توسط او اقامه شد. زنجانی در ۴ مرداد ۱۳۷۱ در تهران در گذشت. او را در بهشت سکینه در اطراف کرج به خاک سپردند.



از راست: آیت‌الله سیدمحمد حسینی بهشتی، سیدابوالفضل مجتهد زنجانی و هادی خسروشاهی، ۲۰ شهریور ۵۸، لحظاتی قبل از دفن مرحوم آیت‌الله طالقانی


مرتضی مطهری  وحسینعلی منتظری از شاگردان او بودند .


تالیفات


  • محمد فی مراه الاسلام
  • گوشه‏ای از اخلاق محمد
  • تقریر بحث استادش ایت الله اصفهانی
  • بلای ربا و نظریه اسلام – چاپ تهران – بعثت – 1351ش
  • موعود جهانی 1387 ه . ق – شرکت انتشارات تهران - 1346ش

...................................

 

 

سید رضا زنجانی



 

 

سيد رضا موسوی زنجانی، رهبر نهضت مقاومت ملی

سید رضا موسوی زنجانی (زاده ۱۲۸۱، درگذشته ۱۵ دی ۱۳۶۲) فقیه و سیاست‌مدار ملی‌گرای ایرانی بود.

حاج اقا رضا موسوی زنجانی

ازمنتقدان حکومت پهلوی و جمهوری اسلامی و از طرفداران محمد مصدق بود .ایشان ازدوستان اقای کاشانی بودند ولی به لحاظ سیاسی تمایل به دکترمصدق داشتند

. منزل ایشان درمنیریه تهران پانوق مباراتی برای مخالفان رژیم پهلوی بوده است.

او فرزند سید محمد موسوی زنجانی و برادر سید ابوالفضل موسوی زنجانی بود. آیت‌الله زنجانی به همراه برادرش از روحانیون عضو اتحادیه مسلمین بودند که در تهران در جریان ملی شدن صنعت نفت جانب دکتر محمد مصدق را گرفتند . او پس از کودتای ۲۸ مرداد به همراه افرادی چون آیت‌الله انگجی و آیت‌الله سید محمود طالقانی و مهدی بازرگان نهضت مقاومت ملی را تأسیس کرد و رهبری آن را برعهده داشت و بخش مهمی از منابع مالی آن را تأمین می کرد و مدتی نیز به زندان افتاد. نماز میت محمد مصدق توسط او خوانده شد. ایشان به زبان عربی فوق العاده مسلط بوده وانگلیسی هم می دانستند . سید رضا زنجانی برادر غیرمعمم دیگری به نام سید جواد داشت که منزلش محل تجمع سیاسیون ووکلای دادگستری بود . پسرسیدجواد یعنی مرحوم سید هاشم موسوی محورسیاسیون حامی افکارامام درزنجان بود ودردوران انقلاب درمسجد ملا – چوقورمچید (ولی العصرکنونی) همواره ازمبارزات اهالی زنجان برعلیه دولت شاهنشاهی جانبداری می نمود .

 

 ایت الله العظمی سید رضا زنجانی پس از انقلاب ۱۳۵۷ منتقد نظریه ولایت فقیه و مخالف حضور روحانیون در حکومت بود و در دوران ریاست‌جمهوری ابوالحسن بنی‌صدر از وی پشتیبانی کرد. فرزند او سعید فرید مسئول اصلی دفتر ابولحسن بنی صدر بود.

زنجانی از شاگردان و نزدیکان عبدالکریم حائری یزدی مؤسس حوزه علمیه قم و مسئول امور مالی دفتر وی و از دوستان نزدیک دو پسرش مهدی و مرتضی بود و با وساطت مرتضی حائری یزدی جنازه او با وجود مخالفتش با حکومت در آرامگاه فاطمه معصومه دفن شد.

 

مشاهیر خاندان موسوی میرزایی زنجانی :


سید امیرسلیم، از شاگردان علامه مجلسی

سید محمدکاظم موسوی‏ زنجانی، از علمای قرن دوازدهم، شاگرد سید علی طباطبایی (صاحب ریاض)

میرزا ابوالقاسم زنجانی، از علمای قرن سیزدهم، شاگرد محمدباقر شفتی

میرزا ابوالمکارم زنجانی، از علمای مشروطه خواه

میرزا ابوطالب زنجانی، فقیه اصولی و مشروعه خواه

آیت‌الله سید محمد موسوی زنجانی، از بانیان مشروطه در زنجان

آیت‌الله سید حسین موسوی زنجانی، نمایندهٔ زنجان در دورهٔ دوم مجلس شورای ملی

آیت‌الله سید ابوالفضل موسوی زنجانی، از اعضای جبهه ملی

آیت‌الله سید رضا موسوی زنجانی، رهبر نهضت مقاومت ملی

سید عبدالمجید موسوی زنجانی، نمایندهٔ زنجان در ادوار 21، 22 و 23 مجلس شورای ملی



منابع:


سایت سازمان میراث فرهنگی شهرستان زنجان

فصلنامه فرهنگ زنجان تابستان 79

کتاب اززنگان تا زنجان : دکترابوالفضل مشکینی

كتاب فرهنگنامه زنجان : محمدرضا روحاني

کتاب تاریخ بیداری ایرانیان : ناظم الاسلام کرمانی

دانش نامه ازاد (ویکی پدیا)

كتاب تاريخ زنجان: رامين سلطاني

هفته نامه صدای زنجان – مصاحبه اقای علویون

سفرنامه قم : حاج اقا سید احمد شبیری زنجانی

كتاب تاريخ زنجان : هوشنگ ثبوتي

کتاب شرح حال دانشمندان وروات زنجان : کریم نیرومند

وبلاگ تورجان

کتاب خاطرات احتشام السلطنه قاجاردولو

کتاب خط سوم درانقلاب مشروطیت : دکترابوالفضل شکوری

کتاب سلطنت علم ودولت فقر :  علی ابو ااحسنی (منذر)

ماهنامه شهاب زنجان

کتاب شرح حال رجال ایران : مهدی بامداد

کتاب خاطرات شیخ ابراهیم قزلباش زنگانی

کتاب تاریخ مشروطیت : سید احمد کسروی تبریزی

کتاب تاریخ رجال اذربایجان :مهدی مجتهدی

کتاب فرازوفرود فرقه دمکرات اذربایجان (خمسه زنجان) دکترمسعود بیات

هفته نامه موج بیداری زنجان

کتاب تاریخ انقلاب اسلامی درزنجان : دکتربیات

کتاب یادگاری ماندگار : جعفرسعیدی

کتاب تاریخ زنجان : ابراهیم موسوی زنجانی

کتاب جستجو درگذشته : منوچهر سعید وزیری

کتاب الفهرست المشاهیر علمای زنجان : شیخ موسی زنجانی

 

[ شنبه 1391/01/05 ] [ 12:2 ] [ فرج الله داودی ] [ ]
خاندان موسوی میرزایی زنجانی(قسمت اول)


خاندان موسوی میرزایی زنجانی


                                                                         قسمت اول

 

                                                                                                  فرج الله داودی


 ((موسوی زنجانی نام خانواده‌ای از روحانیون بسیارمعروف می باشد که نسب خود رابا 27واسطه به امام موسی کاظم(ع) می‌رسانند. در طی پنج سده اخیر، علمای مطرح ودانشمند ومجتهدین درجه یک و چهره‌های سیاسی تاثیرگذار از این سلسله برخاسته‌اند که جای پای انها درتمام طول تاریخ معاصرایران وخمسه مشاهده می شود . اجداد این خانواده تا سال‏‏‏ها در جبل لبنان می زیستند و در اوایل دوره صفوی به ایران مهاجرت کرده اند.))

یكي از اصيل ترين خاندان سادات زنجان كه روزگاراني دراز هر زنجاني اي وقتي مي خواست به مناسبتی سوگند يادنمايد با نام ايشان به جدشان سوگند مي خورد ، خاندان ميرزايي هاي زنجان است. حاج ميرزا ابوالقاسم مجتهد زنجانی (اقامیرزا) ، ميرزايي بزرگ با بيست و هفت واسطه به امام موسي كاظم مي رسد ، بدين وصف :

سيد ابوالقاسم محمد (27) بن محمد كاظم (26) بن امير محمد حسين(25) بن سيد محسن(24) بن امير سليم(23) بن برهالدين (22) بن سيدشاهي(21) بن حسن(20) بن عبدالله(19) بن علي(18) بن سليمان(17) بن عبدالصمد احمد(16) بن محمد(15) بن داوود(14) بن ابراهيم(13) بن علي (12) بن خليل(11) بن ابراهيم السمين(10) . بن سید تاج‌الدین (9) بن سید عزالدین(8)  بن سید عبدالرحیم (7) بن سید قاسم (6) بن سید ابراهیم (5) بن سید حسن القطعی (4) بن موسي الثاني (ابي سبحه) (3) بن ابراهيم الاصغر(2) بن الامام موسي            الكاظم(1)


در سلسله این نسب ، ابراهيم السمين (10) در نزديكي طور خورماتور در 81 كيلومتري كركوك مدفون است كه قبرش مشهور است . امكا ابراهيم الاصغر (2) در كتب مختلف محل هاي متفاوتي را براي دفن ايشان ذكر كرده اند ، از جمله در لاهيجان ، مقبره كنوني جلال الدين اشرف و يا در يمن و حتي در كربلا و بغداد.


درباره علت آمدن اين خاندان به زنجان نوشته اند : كه شاه اسماعيل صفوي در پي رسمي كردن مذهب شيعه در كشوراز مرحوم شيخعلي بن عبدالعالي كركي ، معروف به محقق ثاني و محقق كركي ، بارها درخواست نمود كه بكشور ايران بيايد ولي محقق نمي پذيرفت تا اينكه در زمان سلطنت شاه طهماسب صفوي (984-930 ه.ق) تجديد مطلع شد.
محقق اين بار پذيرفت و همراه با جمعي از علماي بزرگ عصر به ايران آمد از جمله برهان الدين بن سيد شاهي (22) بود كه زنجان را به ايشان اختصاص داد. سيد امير محسن (24) جد ميرزايي ها و موسوي هاي زنجان و اصفهان از تلاميذ مرحوم ملامحمد باقر مجلسي ، صاحب بحار الانوار (متوفي1110 ه.ق) و از اعلام علماي عصر و فضلاي دهر بوده اند. در اواخر سلطنت شاه سلطان حسين صفوي و در حملهٔ افاغنه به ایران و گشودن زنجان به دست میرویس خان هوتک، اموال امیرمحسن به دست افغان‏ها غارت و خانه و کتابخانهٔ او به آتش کشیده شد .
 عمارت اين جد مرحوم ، سالهاي متمادي به همان حال باقي مي ماند ، اين ميرزا ابوالقاسم (معروف به ميرزا) آن خانه را تعمير مي نمايد و خانه مذكور همچنان در يد اخلاف سيد مرحوم است.


نوه سيد محسن ، يعني سيدمحمدكاظم (26) فر عتبات عاليات را در پيش ميگيرد و به محضر درس مرحوم آقاي سيدعلي صاحب رياض در آمده ، تااينكه به مقام اجتهاد نائل ميشود و درسي و سه سالگي به تاريخ 1232 ه.ق در زنجان وفات مي يابد كه از وي دوفرزند ذكور : 1 - مرحوم سيدابوالقاسم معروف به ميرزا (جدميرزايي ها) 2 - مرحوم سيدمحمد باقر (جد موسوي هاي زنجان : سید هاشم موسوی و .....  و سید جواد و سید رضا و سید ابوالفضل زنجانی  ازرهبران جبهه مقاومت ملی دربعد از کودتای 28مرداد32) باقي مي ماند . مزاراو (سید محمد کاظم) در كنار پسرش ( میرزا ابوالقاسم) واقع در مقبره ميرزايي درشهرزنجان است.


در دورهٔ قاجار و پهلوی چندتن عالم مطرح از این خاندان برخاستند، از جمله میرزا ابوالقاسم زنجانی، میرزا ابوطالب زنجانی (از علمای برجسته تهران در دوره مشروطه) ، سید محمد موسوی زنجانی ( شاگرد میرزای نائینی و نمایندهٔ زنجان در مجلس موسسان) ، سید ابوالفضل زنجانی (از اعضای جبهه ملی) و سید رضا زنجانی (رهبر نهضت مقاومت ملی). تعدادی از نمایندگان زنجان در مجلس شورای ملی، از جمله حاج حسین‏آقا رهبری بزرگ خاندان رهبری (نمایندهٔ زنجان در ادوار ۷ تا ۱۳ مجلس) و حبیب‏الله مجدضیایی (نمایندهٔ زنجان در ادوار ۷ تا ۱۴) و سید عبدالمجید موسوی (نمایندهٔ زنجان در ادوار ۲۱ و ۲۲ و ۲۳) از وابستگان این خاندان بودند. سید عزالدین حسینی مجتهدی زنجانی (از مراجع کنونی تقلید شیعه) از طرف مادری نسب به این خاندان می‏برد.


تبارنامه


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سید امیرسلیم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سید امیرمحسن
متوفی به ۱۱۴۸ هجری قمری

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سید امیرمحمدحسین

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آقاسیّد محمدباقر موسوی زنجانی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آقاسیّد محمدکاظم موسوی زنجانی
(۱۲۰۰-۱۲۳۲)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آقاسیّد محسن موسوی زنجانی
(۱۲۴۰-۱۳۱۷)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

میرزا ابوالقاسم زنجانی
(
۱۲۲۴-۱۲۹۲)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سید محمد موسوی زنجانی
(
۱۲۴۷-۱۳۱۶ خورشیدی)

 

 

 

 

 

میرزا ابوالمکارم زنجانی
(
۱۲۵۵-۱۳۳۰)

 

میرزا ابوطالب زنجانی
(
۱۲۵۹-۱۳۲۹)

 

میرزا ابوعبدالله زنجانی
(
۱۲۶۰-۱۳۱۳)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سید ابوالفضل زنجانی
(
۱۲۷۸-۱۳۷۱ خورشیدی

 

سید رضا زنجانی
(
۱۲۸۱-۱۳۶۲ خورشیدی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

حاج ميرزا ابوالقاسم موسوي زنجاني: (جد ميرزائيها)


در اواسط دوره سلطنت شاه طهماسب اول صفوي كه شيخ الطايفه، مرحوم محقق ثاني بر حسب دستور پادشاه به ايران آمده است جد ميرزائيها آقا سيد سليم نيز كه از شاگردان محقق بوده در خدمت آن مرحوم از عراق عرب به ايران مي آيد و در شهر زنجان استقرار پيدا مي كند يكي از شخصيتهاي معروف اين خاندان حاج ميرزا ابوالقاسم (نام کامل : سید امین الدین محمد میرزا ابوالقاسم زنگانی) بن سيد محمدكاظم بن سید امیرمحمد حسن بن سید امیرمحسن بن سید امیرسلیم كه به جناب ميرزا معروف گشته است متولد زنجان بوده و با 27 واسطه به امام موسی کاظم میرسد . اودرکودکی والدین خود را ازدست داد و سپس به تحصیل علوم دینی وحوزوی مشغول گردیدوازمحضربزرگان علوم اسلامی وشیعی تلمذ کردوبه درجه اجتهاد نائل امد ودربازگشت به زادگاه خود زنگان دارای محاکم شرعی شده ومقام قضا وفتوای شهرزنجان را عهده دارشد ودرقیام بابیان زنجان فتوای جهاد صادرکرد وبه جنگ با انان برخاست .  مولف شرح حال رجال ايران مي نويسد: «ميرزا ابوالقاسم مجتهد» متولد 1220 هـ .ق فرزند ميرزا كاظم مي باشدموسوي زنجاني از علماي روحاني و از شاگردان سيد محمد باقر حجه الاسلام شفتي و حاج محمد ابراهيم كلباسي (كرباسي) بوده و محل تحصیلات وی زنجان ، قزوین واصفهان بوده مدتي طبق معمول در عراق به تكميل تحصيلات خويش اشتغال داشته است و در سال 1253 قمري به مولد خويش زنجان بازگشت و داراي رياست و نفوذ و اقتدار و تمول زيادي گرديد در سال 1293 در سن 73 سالگي در زنجان درگذشت ودرمقبره خصوصی درزنجان (خیابان امام – پشت گاراژ خلیل اطمینان ) که این بقعه خانوادگی درحال حاضر محل موزه ا ثار تاریخی سنگی می باشد به خاک سپرده شد .
در المآثر و الاثار مي نويسد: <ابوالقاسم موسوي مجتهد زنجاني از روساي بزرگ مذهب جعفري بود... همانا به دارالسعاده زنجان از چندين قرن تا اين زمان احدي مقام رياست و نفاذ امر و بسط يد او را بهم نرسانيده>
رسائل و كتابهايي كه در منابع بنام او ثبت شده به 45 جلدي مي رسد حاج ميرزا ابوالقاسم مجتهد ، فقیه وعالم شیعه سه پسر داشت بنام هاي 1- حاج ميرزا ابوالمكارم مجتهد 2- حاجي ميرزا ابوطالب 3- حاجي ميرزا ابوعبداله موسوي ميرزايي.در مقبره خانوادگي اين خاندان در شهر زنجان و قبرستان اطراف آن سنگ نوشته هاي تاريخي و نسخ خطي استان زنجان تحت عنوان موزه سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري استان به نمايش در امده است .

 

 


در اين عكس ،از چپ به راست : حاج ميرزا ابو طالب زنجاني - حاج سيد ابوالقاسم مجتهد زنجاني ، پدر حاج ميرزا ابوطالب زنجاني - حاج سيد محسن ،پسر عموي حاج سيد ابو القاسم و جدّ آيات عظام حاج آقا ابوالفضل زنجاني و حاج آقا رضا زنجاني را ملاحظه مي كنيد.


تا لیفات: سید ابوالقاسم موسوی میرزایی زنجانی (جناب میرزا)


  • ایضاح الدلائل فی حساب عقد الانامل
  • ناراللَّه الموقده
  • الحیوه
  • حجه الابرار علی فرقه الاشرار فی اثبات حرمه الخمر فی الشرایع السابقه و جمیع الادوار
  • قره الابصار فی اثبات امامه الائمه الاطهار (ع)
  • شرح الحساب
  • رساله المحمودیه
  • در شرح طب الرضا (ع)
  • المقاصد المهمات فی صیغ العقود و الایقاعات
  • مقالید الابواب
  • هدایه المتقین
  • قواطع الاوهام
  • تسلیه الملهوفین و تسکین المغمومین
  • کشف الساتر فی شرح کلمات باباطاهر
  • رسائل متعدد در رد بابیه

 

آرامگاه میرزا ابوالقاسم مجتهد(موزه سنگ نوشته ها)



بنا ی ارامگاهی اقا سید ابوالقاسم ازروحانیون ومجتهدین طرازاول دوره ناصری در منتهی الیه سمت باختری شهر قدیمی زنجا ن ،موسوم به مقبره میرزا در خيابان امام نرسيده به ميدان 15 خرداد در داخل كوجه رضايي  (قلعه کوچه سی) واقع شده است .  این همان آرامگاهی است که ادوارد براون آن را ذکر می نماید. صاحب آرامگاه میرزا ابوالقاسم مجتهد است . ایشان یکی از روحانیون برجسته عصر ناصری در شهر زنجان ودر قلع و قمع عوامل ملا محمد علی باب موثر بوده است .

وي بعد فوت در سال 1292 ه ق در كنار پدر خود آيت الله محمد كاظم ميرزايي دفن گرديد . اين آرامگاه در زميني به وسعت 1690 متر مربع بنا شده و شامل پنج قسمت ايوان شرقي - اطاقهاي جانبي -شبستان -مناره و حياط مقبره است .

 این بنا به شماره 9445 در فهرست آثار ملي به ثبت رسيده است .

بنای آرامگاه در کلیا ت از دو قسمت تشکیل یافته ، قسمت نخست ایوان ورودی واطاقهای جانبی آن و قسمت دوم شبستا ن می باشد . سقف ایوان با قوسهای پنج او هفت تند مزین است ودر بالای آن پوشش آجری یکنواختی را از ایوان سلب می نماید در طرفین این ایوان دو ستون نمای چسبیده به آن تعبیه شده است .

اطاقهای ایوان دو طبقه بوده واز سمت جنوبی راه پله ای دارد که به پشت بام هدایت می گردد.

قسمت دوم که محل اصلی آرامگاه است بلاواسطه پشت سر ایوان احداث شده و سقف شبستان راگنبدی با ساقه ی نسبتا"بلند پوشش می نماید . ارتفاع ساقه گنبد زیاد و نسبت به ارتفاع عرقچین نامتناسب است . بهر تقدیر روشنایی شبستان از طریق شباک های ساقه گنبد تا مین می گردد. تارپود بنا از آجر و تقریبا"فاقد تزیینات می باشد . { آرامگاه میرزا در وسط محوطه ای که با استفاده از دیوار محاط گردیده قرار دارد ودر مدخل این محوطه یک واحد عنصر شبیه به مناره ایجاد شده پلان این مناره آجری در رقوم کف فعلی،هشت ضلعی متمایل به منتظم و سپس پلان آن به دایره تبد یل شده و پایان بخش آن مقرنس های آجری نسبتا"زیبا آن را مزین نموده اند . در وضعیت فعلی آرامگاه میرزا مشکل حاد استاتیکی ندارد وزدودن کاه گل موجود از گنبد و بند کشی کل بنا ضرورت دارد . دیوار محوطه بنا در سالهای اخیر توسط شهرداری بازسازی شده است . آرامگاه با عنا یت به قدمت و سبک معماری آن دارای بار فرهنگی تاریخی بوده و لذا امر حفاظت بر آن مترتب می باشد .}

(این بنا با مدیریت سازمان میراث فرهنگی زنجان مورد بازسازی قرارگرفته واحیاء شده است ودرحال حاضر به عنوان موزه سنگ نوشته ها ازان استفاده می گردد.) در اين موزه انواع سنگ نوشته هاي تاريخي استان از قبيل انواع قوچ سنگي كتيبه دار دوره صفوي -انواع سنگ مزار هاي دوره صفوي و قاجار - قديمي ترين سنگ نوشته مكشوفه استان به خط پهلوي اشكاني مكشوفه در طارم - پايه ستون كتيبه دار دوره ايلخاني مكشوفه در سلطانيه و ... نگهداري مي شود .)

 


ميرزا ابوالقاسم مجتهد (192-1224 ه.ق) وفتنه باب درزنجان


يكي از حوادث بزرگي كه در تاريخ زنجان روي داده و بر مسير و سرنوشت بعدي شهر تاثير بسزايي داشته ، بي گفتگو قيام شخصي به نام ملامحمدعلي حجت زنجاني (عليمردان خان)  امام جماعت مسجد ملا (ولی العصرکنونی درراسته صندوق سازان) در سال 1267 ه.ق بر عليه حكومت وقت است. حاكم زنجان در اين موقع امير اصلان خان مجدالدوله ، دايي ناصرالدين شاه بود كه بلافاصله پس از مرگ محمد شاه قاجار (1265 ه.ق) به اصرار مهدعليا ، مادر ناصرالدين شاه ، جايگزين عبدالله ميرزا فرزند يازدهم فتحعلي شاه شده بود.ملامحمدعلي به سبب فتواهايي كه صادر ميكرد اعتبار و شهرتي كسب كرده بود ، از جمله روزه متوالي سه ماهه رجب و شعبان و رمضان – واجب نمودن نماز نافله و جعفرطيار – حرام دانستن متعه و ... با توجه به اين كه دوران وي مواجه با اوج گيري دعاوي سيدعلي محمدباب بود ، روحانيون وقت(از جمله ميرزا ابوالقاسم مجتهد) وي را به بابيت منتسب كردند تا نفوذ و محبوبيت وي را از بين ببرند. جالب آنكه وي اين اتهام را تلويحا" مي پذيرد و به خويشتن لقب حجت ميدهد تا بابيان زنجان را كه تعداد كمي نبودند با خود همراه سازد . اما در يكي از گزارشهاي نماينده سياسي بريتانيا در ايران به وزارت خارجه آن كشور آمده است وي در نامه اي به اميركبير اين اتهام را نپذيرفته است و گويا اميركبير پاسخ داده بود ملامحمدعلي براي اثبات ادعاي خويش بايد به دربار آمده و خود را تسليم نمايد. نتيجه اينكه اين فتنه بيشتر ريشه هاي سياسي و اجتماعي داشته تا مذهبي . در نهايت اين اختلاف شديد مي گردد ، بنحوي كه هردوطرف حكم به جهاد مي دهند و درگيري خونيني بين طرفداران ملامحمد علي و روحانيون صورت مي گيرد. نيروهاي دولتي نيز به نفع روحانيون زنجان وارد عمل شده و پس از كشته شدن 1500 سرباز و هزاران نيروي مردمي پايان مي پذيرد و ملامحمدعلي در اين جنگ كشته مي شود.

فتواي قتل و اعدام طرفداران ملامحمدعلي زنجاني(عليمردان خان) توسط دوشخص صادر ميشود: مرحوم آقاي سيدمحمد مجتهد (حضرت ایت الله اقای سید محمد طارمی سردانی زنجانی معروف به سید مجتهد اولین مدیر مسجد سید { دارا – سلطانی –  امام جمعه  - جامع } و سرسلسله خاندان مجتهدی حسینی زنجان وجد اعلای حاج اقا عزالدین حسینی امام جمعه وقت زنجان) و مرحوم آقاي ميرزا ابوالقاسم مجتهد . به عنوان مثال يكي از طرفداران ملا محمد علي به نام "شيخي" كه در شجاعت نامدار شهر بود ، توسط ايشان اعدام گرديد.

آنچه كه ميتوان راجع به خاندان ميرزايي و ساير روحانيون متنفذ شهر گفت اينست كه اداره شهر با موافقت ايشان صورت مي گرفته و حاكمان هميشه در مسائل مختلف نظر آنها را لحاظ ميكردند. بعنوان مثال در كتاب خطي احتشام السلطنه كه در سال 1306 ه.ق (1888ميلادي) در زنجان حكومت ميكرده ، آمده است ، مشكل اصلي در حكومت بر شهر زنجان حضور تعداد زيادي از روحانيون متنفذ و صاحب محاكم شرعي ست كه در كارحكومت و حاكم فراهم مي آورند . وي از كساني چون ميرزا ابوعبدالله ، ميرزا ابوالمكارم و حاجي ميرزا ابوطالب (فرزندان ميرزا ابوالقاسم) و طلاب مدرسه مسجد سيد كه شاگردان آخوند ملاقربانعلي بودند ياد ميكند.

 
از ميرزا ابوالقاسم بيش از پنجاه كتاب و رساله باقي مانده است و گويا در يكي از السنه خارجي نيز مهارت و تسلط داشته ، وي در اواسط روز دوشنبه سوم جمادي الاولي سنه 1292 در سن هفتادسالگي دارفاني را وداع مي كنند و در مقبره مخصوص به خود در خارج شهر (آن روزگار ) دفن مي گردد.

ادوارد براون كه در سال1887 ميلادي (1305ه.ق) از زنجان عبور نموده در كتاب خود مي نويسد ما از دروازه غربي شهر زنجان وارد شهر شديم و از طرف راست قبرستان بزرگي كه گنبد دو امامزاده در آن ديده مي شد عبور كرديم . كه منظور وي همان مقبره مرحوم ميرزا و مرحوم سيدمحمد مجتهدي در شمال شرقي گورستان پايين است.


سه فرزند ذكور از مرحوم حاج میرزا ابوالقاسم مجتهد باقي مي ماند :  حاج

 ميرزا ابوالمكارم – حاج ميرزا ابوطالب و حاج ميرزا ابوعبدالله .



حاج ميرزا ابوالمكارم میرزایی زنگانی (1255-1320 ه.ق)





سید عزالدین محمد موسوی ملقب به عزالدین و مشهوربه ابی المکارم میرزایی زنگانی (سید محمد مجتهد) در1255ق برابربا 1218ش درزنجان متولد شد . وی تحصیلات مقدماتی را درشهرزادگاه خود وهمچنین قزوین طی کرده سپس عازم نجف اشرف گردید ودرسال 1288با داشتن مدارج علمی والا به زنجان برگشت . چون حاج سید ابوالقاسم موسوی درزنجان ودربین مردم به جناب میرزا معروف گشته بود فرزندان او ازجمله ابوالمکارم بعدها به میرزایی شهرت یافتند . جاج اقا ابوالمکارم پس ازمرگ پدرش (1292ق) دارای مناصب قضا وفتوی ومرجعیت شد . فقیه اگاه معاصر اخوند ملا قربانعلی ارقینی زنجانی (حجت الاسلام) مانند او دستگاه قضا ومحکمه شرعی (مسجد اقالوق درکوجه اقا سید فتح الله) داشته ، لاکن ابوالمکارم موسوی میرزایی ازاشراف واعیان شهرزنجان بوده وملاک و زمینداربزرگی بوده است . واز همین راه درامد زایی می کرده است . حاج میرزا ابوالمکارم یکی از ارکان اصلی واززعمای نامدارمشروطه خواهی درزنجان بوده واز شیخ ابراهیم قزلباش زنجانی حمایت کامل می نموده ومخالف ملا قربانعلی مشروعه خواه قلمداد می شده است . اودرمشروطه خواهان زنجان تاثیرکلام داشته واگرمی خواست شاید می توانست بعد ازپیروزی نظامی یپرم خان ، اورا وادارکند که رعایت حال حجت الاسلام مرحوم را بکند . حاج میرزا محمود خان احتشام السلطنه پسررحیم خان علاءالدوله حکمران ولایت خمسه زنجان دردوره سلطنت ناصرالدین شاه قاجار درکتاب خاطرات خود که حجم بیشتری ازان به زنجان اختصاص دارد درمقایسه خصوصیات اخلاقی سه فرزند میرزا ابوالقاسم از ابی المکارم بیشتر به نیکی یاد کرده است .

وي در سال 1330 ه.ق در زنجان به سن هفتادو پنج سالگي وفات كرده و شهرزنجان  یکپارچه تعطیل شد ، نمازمیت را خواهرزاده اش حاج میرزا مهدی (میرزایی) فرزند میرزا ابی عبدالله خواند و در بقعه میرزا ودرجوار پدرش ، ارامگاه ميرزايي به خاك سپرده شد. از ایشان اثار وتالیفات متعددی برجای مانده است .  (توضیح اینکه : علامه ایت الله حاج سید میرزا مهدی بن میرزا ابو عبدالله ، پدرحاج سید حسین میرزایی معروف به اقای نجفی میرزا یی می باشد .)


حاج ميرزا ابوطالب زنگانی (1259-1329)





حاج میرزا ابوطالب موسوی زنجانی ملقب به فخرالدین  دومین فرزند حاج میرزا ابوالقاسم مجتهد زنجانی در ۱۸ ذیقعده ۱۲۵۹ قمری در زنجان متولد شد. تحصیلات مقدماتی را در زنجان آغاز کرد و سپس رهسپار قزوین شد. در ۱۲۷۸ به نجف رفت و در درس مرتضی انصاری و شیخ راضی شرکت کرد. او از برجسته‌ترین شاگردان سید حسین کوه‌کمری تبریزی بود و از او اجازه اجتهاد گرفت. در طول نُه سال تلمذ در نزد کوه‌کمری کتاب مباحث اصول خود را تالیف کرد. در ۱۲۸۶ به ایران وزنجان بازگشت و در 1300در تهران ساکن شد و غریب 30سال و تا اخرعمردرتهران بود ومعاش اوازعواید املاکی بود که درزنجان داشت . وزندگی مرفه ای درتهران داشته است . میرزا ابوطالب ازروحانیون تجدد خواه وروشنفکر محسوب می شد ودرمشرو طیت درطیف شیخ فضل الله نوری قرارداشت و از مخالفان مشروطه تلقی می شد .  محمد علی شاه قاجار مجلس شورای ملی را بنا به استخاره هایی که میرزا ابوطالب برای او نمود به توپ بست . او در میان مردم به درستی و تبحر علمی معروف بود. وی در سال ۱۳۲۹ (ق.) ودرتهران وفات یافت و در مشهد در کنار جدش مزار شیخ بهایی دفن شد . همسر او دختر بهرام میرزا معزالدوله (پسر عباس میرزا) بود. .  سید رضا و سید ابوالفضل موسوی زنجانی (فرزندان حاج سید محمد موسوی) ازرهبران نهضت مقاومت ملی ازنوه‌های دختری میرزا ابوطالب بودند .

 

تالیفات میرزا ابو طالب موسوی میرزایی :


  • احکام اوانی الذهب و الفضهٔ
  • ایضاح السبل در الترجیح و التعادل
  • تحفة القاصد
  • رشحهٔ الخواطر در احتیاط و توقف
  • التنقید در احکام التقلید
  • غایهٔ المرام در احکام الصیام
  • مراهٔ العصر
  • الکفایهٔ در درایه
  • لمقابیس فی اصول الفقه
  • مناسک الحج
  • حکم الربا در جمیع الادیان
  • نسامح
  • الذخیره در علم درایت
  • رشحة الخاطر در فساد مقالات اخباریّه
  • الحق المصاب
  • مقابس الانوار در اصول
  • المقلة العبراء در مقتل خامس اصحاب کساء
  • طیف الخیال
  • کیمیای سعادت، ترجمهٔ طهاره‏الاعراق اثر ابن مسکویه

 

حاج ميرزا ابوعبدالله موسوی میرزایی (1262-1313)


حاج میرزا ابو عبدالله ملقب به شمس الدین محمد موسوی زنجانی كوچكترين فرزند ذكورخانواده حاج ميرزا ابوالقاسم مجتهد است .  ایشان در1262درزنجان تولد یافت . دروس مقدماتی را در همین شهر طی کرده پس از تحصيل علوم در قزوين – مشهد و سبزوار ، عازم عراق ونجف گردید ودرمحضرعالمان محقق ادامه تحصیل داد واجازه اجتهاد گرفت . در1294به دارالسعادت (زنجان) برگشته و تا پايان عمر به ارشاد و تاليف وتدریس وتعلیم فقه واصول ودرس خارج پرداخت وبه امر قضاوت وحکومت بین مردم زنجان ومنطقه خمسه مشغول شد ومرجع مردم گشت. وي عكاسي را جايز نمي دانستند ، لذا عكسي از ايشان در دسترس نمی باشد . میرزا ابی عبدالله در 1313ازدنیا رفت ودربقعه جداگا نه ای درجوار ارامگاه پدرش ( موزه نسخ خطی فعلی در خیابان امام – ضلع غربی کوچه قاسمیه) به خاک سپرده شد . ازوی تالیفات زیادی باقی مانده است .


آرامگاه حاج ميرزاابو عبدالله موسوی میرزایی زنجانی (موزه نسخ خطی)

 

 

 

 

 

مقبره میرزا ابی عبدالله میرزایی و میرزا مهدی قبل از بازسازی







محوطه مقبره ابو عبدالله مجتهد میرزایی قبل از احیای مجدد

 

 

 

مقبره میرزا یی (موزه نسخ خطی فعلی) بعد از بازسازی اساسی


 


1 - موقعيت طبيعي : اين آرامگاه درمنتهی الیه سمت باختری بافت قديم زنجان و درمحوطه ای به وسعت 700 مترمربع وبا مدخلی زیبا و5ضلعی قرارگرفته است ودر چهار ضلع ورودی سکوهای نشیمن وجوددارد .


2 - موقعيت فعلي : اين بنا در سمت شمالي خيابان امام نرسيده به ميدان 15 خرداد (چهارراه پایین) در داخل كوچه رضائي در فاصله 30 متري سمت شمال شرقي مقبره ميرزا ابوالقاسم  (پدروی) واقع گرديده است .


 3 - تاريخچه بنا : بنا  مربوط به دوره قاجاريه بوده كه متعلق به ميرزا عبدالله  فرزند ميرزا ابوالقاسم مجتهد زنجاني است كه پدر ميرزا عبدالله در عصر ناصري در قلع و قمع كردن بابيت نقش موثري ايفا كرده است .


 4 - مشخصات بنا : اين بنا شامل قسمتهاي زير مي باشد 1. ورودي اصلي : كه در ضلع جنوبي واقع شده است . 2 . فضاي آرامگاه : درقسمت وسط ضلع شمالي محوطه , آرامگاه
ميرزا عبدالله  احداث گرديده است كه از دو قسمت شمالي و جنوبي تشكيل شده است .   3 . اتاقهاي الحاقي : در دو سمت شرقي و غربي آرامگاه و با خشتهاي خام بنا گرديده اند .  4 . حياط آرامگاه  : داراي فضايي بالغ بر 430 متر مربع و كف سنگفرش و درخت تنومندي كه بر ضلع شرقي حياط سايه افكنده است .


 5
نوع بهره برداري و خصوصيات بارز بنا : اين بنا در حال حاضر توسط سازمان میراث فرهنگی  برای ایجاد موزه بازسازی مرمت و آماده گردیده است  و عملاً بهره برداري خاصي از آن نمي شود . از خصوصيات بارز بنا مي توان به گنبد دو پوش , كاشيكاري زير گنبد , تزيينات نماي جنوبي و قرار گيري آن در مجاورت آرامگاه ميرزا ابوالقاسم اشاره كرد .


 6 - عوامل تزيين شده و نوع آنها : تزيينات بنا شامل نماسازي جنوبي آرامگاه با آجر قالبي ، ساخت دربهاي چوبي زيبا متناسب با قوس خنچه پوش كند , نورگير جنوبي گنبد ، مقرنسهاي گچي بكار رفته در ايوان ورودي اصلي ، اجراي قوسهاي متمايل به كليل و تعبيه گوشواره هاي زيباي آجري در فضاي زير گنبد كه با كاشي سبز رنگ محدود شده اند نام برد .


 7 – نحوه مالكيت بنا : اين بنا (بقعه) به مساحت 60 متر مربع و كل بنا 600 متر مربع با توافق وراث محترم ميرزايي در حال حاضر در اختیار سازمان میراث فرهنگی صنایع دستی و گردشگر ی استان زنجان بوده و بعنوان يك مركز فرهنگي وبعد ازبازسازی واحیای مجدد به عنوان موزه نسخ خطی از سال 1389 مورد بهره­ برداري قرار گرفته است .


 8 - اقدامات انجام شده در بنا : قسمت اصلي فضاي آرامگاه در دهه هاي گذشته مورد مرمت و بازسازي قرار گرفته و با توجه به دستبرد سنگ قبرهاي اين بنا قبور موجود با پوشش كاشي مشخص گرديده است .


9 - توضيح ضروري و اختصاصي بنا : ورودي آرامگاه در ابتدا به صورت پنج ضلعي با چهار ايوان و يك ورودي اصلي بنا گرديده بود كه در حال حاضر دو ايوان جانبي و سر در ورودي اصلي تخريب شده اند . نيزگنبد آرامگاه در ضلع جنوبي داراي نورگيري مشبك بوده كه بعد از مرمت به صورت كور درآمده است . اتاقهاي الحاقي بنا در حال تخريب كلي مي باشند و قسمتهايي از سردر ورودي به آرامگاه نيز در حال تخريب است .
(درحال حاضرمقبره حاج میرزا ابو عبدالله که به سبب خا کسپاری پسرش میرزا مهدی زنگانی درهمین بقعه به مقبره میرزا مهدی هم مشهوراست مورد مرمت کامل واقع شده وبه عنوان موزه نسخ خطی موردبازدید علاقه مندان می باشد .)


خاندان ميرزايي و مشروطيت:


دو تن از فرزندان ميرزا ابوالقاسم مجتهد و ساير طلاب مدرسه و مسجد سيد زنجان ( زیر نفوذ دستگاه مرحوم ملا قربانعلی ) در جريان انقلاب مشروطيت (1327ه.ق) نقش بسزایی داشتند. آنها ظاهرا  بدليل انحرافاتي كه در مشروطه بروز كرده بود با مشروطه خواهان از جمله نمايندگان آنها در زنجان مانند میرزا علی اکبر خان عظيم زاده و میرزا علي اكبر خان قولی قصه ای كه از طرف محمد ولی خان تنکا بنی (سپهداراعظم) براي تبليغ مشروطه به زنجان آمده بودند به مخالفت برخواستند . به نحوي كه در اثر سو, استفاده يكسري اشخاص ثالث وحاسد به زدوخورد نظامي وجنگ وگریز شهری بدل شده و در نهايت عظيم زاده و علي اكبرخان به قتل مي رسند . يپرم خان ارمنی (رییس شهربانی ونظمیه کل کشور) نيروي كمكي از تهران به زنجان مي فرستد و خود نيز به زنجان مي آيد و سرانجام زنجان به تصرف مشروطه خواهان در مي آيد وازسوی مسیو یپرم خان یکنفر ازتوپجی های ارگ تبریز به نام ایلدریم خان به ریاست اداره نظمیه زنجان منسوب می گردد . حاج اخوند ملاقربانعلي معروف به حجه الاسلام توسط مریدانش به خارج از زنجان مي گريزد اما در مدت كوتاهي بدست جها نشاه خان افشار گرفتار آمده و به كاظمين تبعيد مي شود.


درجریان این حوادث افرادی همچون نایب شعبان (فرزند رحیم داروغه) نایب اقا زنجانی بارفروش – صغیراقا (لوطی محله جغریه زنجان) ازنوچه های نایب شعبان وازتوپچیان فوج مظفرالدوله اقاخان – بهمراه یک نفرقهوه چی به نام یدالله (برادر قدرت همایونی  چورک چی – از عوامل ملاکین وازیکه بزن های زنجان) که به اتهام قتل یک نفر قصاب درحد فاصل میدان سمیع وتیمچه چهاردری درسایت بازاربالادستگیرشده بود و... درجلوی میدان دارالحکومه شهر – سبزه میدان اعدام شدند ...... وخانه ها ومغازه های بیشماری غارت گردید ......

[ جمعه 1391/01/04 ] [ 22:38 ] [ فرج الله داودی ] [ ]
ظهور و سقوط فرقه دمکرات اذربایجان (زنجان - خمسه) قسمت سوم

ظهور و سقوط فرقه دمکرات اذربایجان (زنجان - خمسه)


قسمت سوم 


                                                                                                           فرج الله داودی


 

استقرارحکومت فرقه دمکرات در ولایت خمسه:



با شروع  به کارحکومت فرقه در زنجان ، سران کمیته ولایتی  برای اجرایی شدن پروژه ها و تئوری های خود که شتاب زدگی در ان موج می زد ، به دستور سران و موسسان فرقه دمکرات اذربایجان ، تقسیم زمین های دولتی و مصادره اراضی ملاکین فراری و اجرای قانون جدید تجارت و استفاده از زبان مادری را درمدارس وادارات را درراس برنامه های خود قرارداده و در زمینه تغییرات در حوزه ی محلی از قبیل تعیین روسای ادارات و مراکز انتظامی و سرپرستی جدید مراکز تولید و... دست به کار شدند ..... وبرای اولین بار در طول تاریخ معاصر زنجان افرادی ازطبقات فرودست جامعه ، درراس اموروارکان ودوائر دولتی زنجان قرار گرفتند!!!

دموکرات‌ها برای تحکیم مبانی حزبی و تغییر دیدگاه‌های مردم زنجان نسبت به فرقه، تلاش‌های گسترده‌ای را در زمینه‌های فرهنگی انجام می‌دادند؛ تشکیل خانه مدیریت (فرهنگسرا) که در واقع مرکز تجمع هنرمندان، صاحبان ذوق و اصحاب شعر و موسیقی، تئاتر، نقاشی و... در خانه مسکونی محمد ذوالفقاری (عظام السلطنه) در خیابان ذوالفقاری (طالقانی فعلی) از آن جمله بود: «شاعرلر مجلسی»، «کلوپ تئاتر و نمایش» و «کلوپ موسیقی» کارآمدترین فعالیت‌ها را داشتند.

در این مجلس شعر ( مدنیت ائوی ) که ریاست ان برعهده امیرخسرو دارایی بود ((.....وایشان دررویدادهای دمکرات ها(نهضت پیشه وری 1324)شرکت فعال جسته، ریاست انجمن روابط فرهنگی اذربایجان و شوروی (وکس) شعبه زنجان رابه عهده داشتند وبعدازشکست جریان دمکرات ها،دربخش شمال غربی کشوردستگیروبه مدت 3سال در زندان قزل قلعه تهران زندانی می شود ......)) چند تن از شاعران زنجان خوش درخشیدند؛ مرحوم محمدرضا روحانی با اشعار سراسر طنزش، مرحوم حاج‌ اکبر زعفرانی با تسلطی که به زبان ترکی داشت، استاد صنعتی، دکترابوالفتح حکیمیان (عضوهیئت نویسندگان نشریه اذر) ، کریم زعفری ، ازاده دارایی و بانو حکیمه بلوری از دیگر شاعران و ادیبان آن‌زمان شهر زنجان بودند که در این انجمن فعالیت کردند.

..... با شروع این دگرگونی ها درارکان حکومت جدید ، افرادی که وابستگی تشکیلاتی به فرقه زنجان داشتند ، دست به اقداماتی از قبیل بازداشت خودسرانه افراد مشکوک و اشراف ، انتقام گیری و تصفیه حساب های کهنه ، ورود غیر قانونی به منازل و اعمال وحرکاتی از این قبیل دست زدند وبه نوعی با ازار رساندن به یقه سفیدها وبا چپ رویهای کودکانه واینکه پوشیدن لباس وکفش نووداشتن ظاهری اراسته ، نمادی از افکار سرمایه داری می باشد!!طیفی از مردم زنجان را بیش ار پیش نسبت به خودوافکار دموکراتیک واصلاح طلبانه وارکان ومجموعه حکومتی نوین! بدبین کردند.

 مردم محتا ط و دور اندیش شهر و حومه ، در مقابل این موج و فوج سیاسی نوین در ولایت خمسه ، مواضع متفا وتی داشته و اکثریت منتظر دقیقه 90 بازی بودند که ببینند ایا فرقه به حاکمیت مطلق می رسد یا نه؟ تکلیف انها بعد از خروج روس ها چه می شود؟ ایا مورد حمله دولت مرکزی قرار می گیرند؟ نتیجه مبارزات چریکی مخالفین فرقه در باختر زنجان چه می شود!!!؟  دلیل رفتارمبتنی بربی تفاوتی و مه ننه وسه ننه بودن مردم زنجان درمواجهه بانیروهای فرقه چی وپس ازان نیروهای دولت مرکزی دران است که این مورد رفتاری ازنصب تابلوهای دوطرفه ایکه پس ازسقوط دمکراتها درزنجان نصب شده بود قابل فهم است ...... دریک طرف تابلو مثلا به فارسی نوشته شده بود دوزندگی – ودرطرف دیگرتابلو برای خوشایند فرقه چیان کلمه تیکیجی (خیاط) درج شده بود !!!

در برسی لایه های مختلف جامعه ی ان روز ، باید گفت که جامعه و مردم ، امادگی پذیرش قوانین فرقه را نداشتند و شرایط ، اجازه تاسیس سیستمی غیر از فئودالیسم را نمی داد. بیشتر رعیتها و دهقانها ، خوانین را دوست داشتند و در جریان تقسیم اراضی توسط فرقه و پخش غله ی ملاکین فراری از انبارهای مصادره ای میان روستائیان ولایت خمسه زنجان ، از پذیرش انها به عنوان این که حرام است  امتنا ع می کردند !! (91) بیشتر مردم خان طلب دهات، موقع معرفی خود شان به مخا طب می گفتند: من رعیت فلان ارباب یا فلان اقا هستم وهر چه اربابانشان بیشتر صاحب قدرت وزمین وکلاه کج و قلچماق وسوار وتفنگچی بودند ، روستائیان بیشتر ، فخر ومباهات می کردند!!

در 22 اذر1324نخست وزیر حکومت خود مختار اذربایجان (پیشه وری ) با جهانشاهلو تماس می گیرد و قول ارسال اسلحه و پول را به زنجان می دهد و به او اعلا م می دارد که شما به سمت معاون نخست وزیر انتخاب شده و باید به تبر یز بیایید .(92) این در شرایطی بود که فرقه چی ها و کارکنا ن  حکومت در زنجان ، هیزم برای بخاری درمحل خدمت خود نداشتند!(93) جهانشاهلو (رئیس انقلابیون زنجان ) در جمع خبرنگاران داخلی در زنجان اعلا م می کند که: برای استخلا ص ملت ایران و حفظ تمامیت اراضی کشور قیام کرده ایم و تا ایرانی ها از زیر فشار یک مشت جانی خلا ص نشو ند!! اسلحه بر زمین نخواهیم گذاشت .(94) 







سیدجعفر پیشه وری (باش وزیر حکومت خودمختاراذربایجان)

....... نیروهای فرقه دمکرات ناحیه زنجان در بر خورد با تفنگ داران ذوالفقاری ودیگرملاکین دولتخواه وهمچنین عده ای از افسران اعزامی از تهران که وظیفه اموزش چریکهای وابسته به خوانین را برعهده داشتند ، توان لازم را نداشتند که این امر در منطقه ای به وسعت خمسه وبا وجود هزارواندی روستا وابادی ، کاری نشدنی بود . با اشاره ی سران حکومت اذر بایجان ، تعدادی از افسران فراری شاه (نظامیان توده ای) از قبیل سروان  حسن نظری ،سروان سید یوسف مرتضوی و سرهنگ  عبد الرضااذر ، با کامیو نهای شوروی ما مور وارد کردن سلاح به میا نه و زنجان شده و کار اموزش مهاجرین وکارگران فدایی را بر عهده گر فتند (95) واین میلیشیاهای  شورشی را از حالت انارشیستی و پراکند گی خارج و به صورت یک ارتش پار تیزانی دهقانی سازمان دهی کرده و انها را فدائیان دولت خود مختاریت نام نهادند که لباس فرم نداشتند ودربیشتر عملیات نظامی به عنوان گروه پیشتا زعمل می نمودند!!.

....... فدائیان حکومت اذربایجان خمسه (گارد ملی) یک نیروی نظامی ویژه مستقل از ارتش خلقی توده ای حکومت خودمختار بود که با هدف حفظ حراست از مرزهای دولت محلی خودگردان اذربایجان خمسه و مبارزه با خوانین و عشایر دولتخواه مرکزی و جلوگیری از تحریک و توطئه و خرابکاری در موسسات دولتی و مراکز عمومی و جلوگیری از رسوخ عناصر فرصت طلب و ضد انقلاب در داخل صفوف مردم و ........که مقدمات کار از همان اوایل اشغال شهرها و اماکن و ادارات دولتی تهیه شده بود پایه گذاری گردیده بود.......




قشون ملی دولت خودمختاریت اذربایجان موسوم به فدائیان


در ادامه این روند بهینه سازی قوای حربی فرقه دمکرات ، غلام یحیی دانشیان این شبه نظامیان فدایی وسربازان محلی را همراه با نیروی قزلباش (سربازان وظیفه) سروسامان داد و قشون ملی (خلق قشونلاری) شکل سازمانی ورسمی به خود گرفت وگردان 4 از سپاه فوق ، به فرماندهی سرهنگ قاضی اسدالهی (عضوسازمان نظامی حزب توده ایران) در زنجان سا زماندهی گردید.(96) ...... با این تفاسیر کماکا ن قوای فدائیان دولت خودمختارمحلی به عنوان  نیروی یگان ویژه ، نقش اول در عملیا ت نظامی برعلیه فئودالها ودهقانان مسلح وابسته به انها رادرمناطق مختلف خمسه زنجان بر عهده داشتند.


شروع جنگ های محلی درولایت خمسه:


دو ماه بعد از سقوط زنجان ، جنگهای داخلی و محلی در جنوب و جنوب غربی زنجان شروع شد و فرقه دمکرات  باید با مبارزان محلی و ملا کینی که 6-7 خانواده اصیل وریشه دار بودند و این فرقه ی کوچک نوبنیاد را در تنگنا قرار داده بودند مبارزه می کرد .

تفنگ داران محلی (هواداران رژیم شاه) علاوه بر تعدادی از نظامیان اعزامی از تهران ( رئيس ستاد ارتش ایران سرلشكر ارفع  ، سروان بختيار و سرهنگ نصرت‌الله بايندر و سرهنگ افشار طوس و ستوان‌ها  [ستوان يكم‌ها] سلامي و اردلان و اشرفي و طباطبايي وكيلي را با اسلحه و مهمات از راه همدان و بيجار به نزد عشاير دولتخواه خمسه زنجان فرستاد) گروهی از رعیتها و جوانان شهری و دهستانهای نزدیک زنجان بودند که تا بیجار و همدان در مقابل فدائیان صف ارایی کرده بودند . از اظهارات آن عده از افراد ذوالفقاری که آن روزها را به چشم خود دیده‌اند چنین برمی‌آید که افراد وابسته به این گروه بیشتر از روستاهای قلتوق، شهرک نصیرآباد، خاتون‌کندی، گوجاقیه و بیت‌گنه به حمله و گریز اقدام می‌کردند، درحالی‌که فداییان بیشتر اوقات در روستاهای زرین‌آباد ، دیچ ، تله‌ گرد ، اوزان و... به عملیات جنگی و سنگربندی و حمله مشغول بودند.



 

نجفقلی پسیان می نویسد : در فاصله یک سال حکومت دمکراتها ،عده ای از اهالی محلی و خوانین خمسه وخرقان از جمله : محمود ذوالفقاری و برادران ،علی یارخان سعیدی ، محمدحسن خان امیر افشار ، هدایت اله خان یمینی ، یداله خان بیگدلو (اسلحه دار باشی ) ، نصرت خان مقدم ، فتح اله خان اوریادی ، خانباباخان اوریادی و عزت بیگ اوریادی ، جنگ مسلحانه را بر علیه فرقه دمکرات شروع کردند .غیراز نیروی چریکی 500 نفره ذوالفقاری (او در کمتر از شش ماه توانست جوانان و افراد روستاهای قلتوق، سیدآباد و بسیاری از آبادی‌های جنوب زنجان را جذب قشون خود کند. از شهر زنجان نیز نزدیک به 80 نفر به عضویت سپاه سولطان محمودخان ذوالفقاری درآمدند که از جمله آنان می‌توان رضا عمرانی ، احمد بابایی ، مجید بهادری ، حاج ‌فریدون تیرچی، امیرخان پیرسقائی ، اشرف نجاری ، فرج فخار، تقی شریعتی ، بالا یدالله خان وبویوک یدالله خان خاتمی ،علی اوسط بیستونی ،حاجی نقی مقدادی تیرچی ،جبارگیلک ،حسن پرستار، شعبان شب خیز، نقی بنایی ،عبدالله صوفی ، رجب مهاجری ،رحیم بیات ، هدایت الله خاتمی ، حسین علی‌آبادی و سیدعبدالله موسوی و...... را نام برد که این آخری به‌عنوان پرچمدار قشون ذوالفقاری، سوار بر اسب در جلوی قشون پرچم سه رنگ منقوش به عبارت «لا‌اله الا‌الله» را بر دست داشت.

 

 

 

فرج الله فخاری

 




 سایردسته های پارتیزانی مخالف دمکرانها که با همدیگرهم پیمان بودند ازاین قراربود :


1- افراد یمینی در حدود 150 نفر در «آرپا دره» به سرپرستی هدایت‌الله یمینی
2- افراد یدالله‌ خان بیگدلی قریب به 120 نفر از خان‌های قیدار معروف به اسلحه‌دار باشی
3- افراد افشار، کاظمی و کورانلو در منطقه تکاب و جنوب چهار اویماق
4- محمدحسن خان امیر افشار
 
محمدحسن خان نوه دختری امیر جهان‌شاه خان افشار، بزرگ‌ترین و پرقدرت‌ترین فئودال‌ خمسه در دوره قاجاریه و عوامل حکومت رضاخان بود. در نخستین ماه‌های تحرکات فرقه دموکرات در خمسه، «محمدحسن‌خان» از طرف ستاد ارتش، سلاح و تعلیمات لازمه را می‌گیرد و حتی محمدرضا پهلوی کتبا از وی می‌خواهد که در برابر قیام دموکرات‌ها از منطقه خمسه مسلحانه اقدام نماید و تاکید می‌کند: «یکی از پایه‌های سلطنت ایران همواره بر دوش خاندان تو بوده است».

وی ابتدا به دستور ستاد ارتش نسبت به دموکرات‌ها دم از دوستی و مصالحت می‌زند و در این میان، تعدادی اسلحه نیز نصیبش می‌شود !!! تا روزی که دستور صریح حمله و مقابله صادر می‌شود . وی و افرادش به سایر گروه‌های مقاومت می‌پیوندند و جنگ و گریز از روستاهای کرسف، قیدار و گرماب تا بیجار و همدان ادامه می‌ یابد . محمدحسن خان افشار هم بعد از سقوط زنجان مانند برادران ذوالفقاری مدال و درجه گرفت و مسلسل به دوش و فشنگ به کمر در رژه‌های پیروزی در تهران وتبریز پیشگاه کاخ ‌نشینان شرکت کرد. (97)






محمدحسنخان امیرافشاربه همراه تفنگداران محلی خود برعلیه فرقه دمکرات


با نگاهی به شجره نامه ی ذوالفقاری ها ریشه انها به ذوالفقار خان افشار خمسه ای ا ز طایفه ی ایرلو می رسد. که به نام جد اعلای برادران ذوالفقاری در تاریخ از او یاد می شود. و پسر او محمد علی خان و پسر او حسین قلی خان اول متخلص به مشفق و چاکر و پسر او ذوالفقار خان دوم ازفئودال های بزرگ خمسه سرتیپ دوم و فرمانده افواج محلی کل سواران خمسه در عصر ناصری و جنگ هرات 1273ه.ق که بعدا به لقب اسعدالدوله اول نائل امد و پسر او حسین قلی خان منیع الدوله که بعد از مرگ پدرش لقب سردار اسعدالدوله دوم به ایشان داده شد ..... و لقب منیع الدوله به اولین فرزند ذکور وی احمد خان رسید...... سردار اسعدالدوله که بنای بیرونی عمارت ذوالفقاری منسوب به اوست از چهار همسر خود به نام های  1-  قمرتاج خانم حاجب الدوله  ( دختر فخیم الدوله مظفری نوه مظفر الدوله و عیال رضا قلی خان موسوم به جمیله خانم (واقف مسجد و مدرسه خانم) خواهر ذوالفقار خان اسعدالدوله عیال حسین قلی خان اول که لقب ناظم الدوله داشته است) 2 -  سکینه خانم منور الدوله (دختر سلطان علی خان وزیر افخم) 3 -  بدرالملوک خانم (دختر سلطان علی خان وزیر افخم) ۴- سکینه خانم صاحب 11 پسر و 6 دختر به نام های : احمد خان منیع الدوله - محمو د خان ( معروف به سلطان خمسه - ایل سالار زنجان، نماینده مجلس، رئیس جمعیت شیر و خورشید زنجان) - ناصر  قلیخان  (نماینده مجلس شورای ملی- شهردار تهران- وزیر مشاور دکتر علی امینی- معاون پارلمانی حسین علا (نخست وزیر وقت) رئیس انتشارات و رادیو.)حمید خان - مصطفی قلی خان  (شهر دار زنجان، وکیل مجلس شورای ملی از زنجان، بیجار، رئیس جمعیت شیر و خورشید زنجان – رئیس هیئت فوتبال زنجان)  - امیر حسین خان – امیرحسن خان -  ذوالفقار خان (بیوک خان) - مرتضی خان - رضا خان - هدایت اله خان - اشرف خانم – اکرم خانم- بتول خانم- فخر ایران خانم- پروانه خانم- نصرت خانم گردید .     سردار اسدوالدوله در حالیکه از سن 45 سالگی به علت مرض قند نابینا بود ،  در فروردین ماه 1326 در سن 68 سالگی فوت نمودند.. ایشان پس از فوت برادر خود علیقلی خان اعظم السلطنه پسر ایشان محمد ذوالفقاری  محمد اعظم السلطنه معروف به سلطان محمد، نماینده شورای ملی، معاون آیت ا... کاشانی و نایب رئیس اول مجلس شورای ملی، استاندار اصفهان، استاندار مازندران، سفیر کبیر ایران در افغانستان و سناتور انتسابی محمد رضا شاه.را در کنار دیگر فرزندان خودسرپرستی نمود.(98)


مقاومت درخاتون کندی:


کمیته زنجان دراولین تجربه جنگی خود، جهت مقابله با چریکهای ذوالفقاری ، ستونی از فدائیان محلی به فرماندهی علی نوائی و سرپرستی غلا م حسین خان اصانلو ومعاونت سروان حسن نظری را روانه ی روستای حبش (بخش ما هنشان ) می کند که گویا محمود ذوالفقاری ، ستاد مقاو مت خود را در انجا مستقر کرده بود . فداییان زنجان را بیشتر افراد داوطلب از روستاها و مهاجران یا اشخاصی که به دلایل خاصی به این فرقه گرایش داشتند تشکیل می‌دادند. فداییان ملزم و موظف بودند که علاوه بر حفظ امنیت منطقه در روستاهای جنوبی با گروه‌های مقاومت در جنگ و گریز باشند.

 بنا به گفته بزرگان ومعمرین شهر ، مردم زنجان بارها شاهد بودند که فداییان از مقر اصلی خود واقع در زیر ساختمان فعلی آتش‌نشانی زنجان وسرای سابق حاج تقی شریعتی ( خیابان نواب لشکری سابق ) که در آن زمان میدان میوه و تره‌بار و محل توزیع محصولات کشارزی وباغی وبه ویژه زردآلو بوده به ‌صورت دسته‌های نظامی در خیابان‌های شهر پس از یک رژه و بدرقه سرکردگان فرقه دمکرات زنجان ، عازم نبرد می‌شدند و هر از چند گاهی نیز برای سرگرم کردن مردم ، دستگیری محمودخان ذوالفقاری را شایعه می‌کردند و با سرودهای خود قوت و نیروی دوباره می‌گرفتند:


یاشاریق یاشا، رهبریمیز (ما زنده‌ایم، زنده باشی‌ای رهبر ما) وطن یولوندا قوربانیق بیز (ما قربانی راه وطن هستیم)
گیردیق میدانا مرد مردانا (مرد و مردانه وارد میدان شدیم )
دوشمنی یوردوق باسریق قانا (دشمن را خسته کرده و به خاک و خون کشیدیم)


هر داغدا، داشدا، ظفرله یازدیق (بر هر کوه و دشتی با پیروزی نوشتیم)
سلام آنامیز، آذربایجانا، آذربایجانا (سلام بر مام وطن آذربایجان...آذربایجان) (99)


  .....  بعد از سقوط قرارگاه حبش – جنگجویان ذوالفقاری به طرف گروس و همدان عقب نشینی کرده و در این فاصله ، فدائیان باعث سقوط قولتوق(زادگاه ذوالفقا ری ها) ، سعید اباد و خوئین شده و این روستا ها به فاصله چند روز به تصرف فرقیون در می اید و پاسگاه های فرقه تشکیل شده و قرارگاه اصلی فرقه (بخش ایجرود) در قولتوق شکل می گیرد. (100) در یکی از این جنگها یونس علی زاده (مهاجر- کارگرسابق راه اهن باکووزنجان) از مامورین حزبی سازمان فرقه دمکرات زنجان در قره بولاغ به اسارت محمود ذوالفقاری در می اید...... و ایشان جهت معاوضه وی با علی اکبر توفیقی تلاش می کند که این امر میسر نمی شود و با اعدام توفیقی توسط فرقویان ، علی زاده هم توسط یاران ذوالفقاری تیر باران صحرایی می گردد.(101)

 در این کشاکشهای نظامی وجنگ وگریزها میان رعیت های ذوالفقاری وفدائیان حوادثی اتفاق می افتد ودر روستای حلب ، رسته های ذوالفقاری مقاومت زیاد از خود نشان داده و چند فدائی اسیر شده و توسط ذوالفقاری ها اعدام می شوند. بعد از یورش دوباره فدائیان ، حلب هم سقوط می کند و تفنگداران محلی به قلعه ی مستحکم روستای ینگی کند جامع السرا راهی می شوند که این روستا هم سقوط کرده و یاران محمود خان ذوالفقاری بعد عبور از پل ینگی کند و ازطریق قزل اوزن ، به طرف همدان رهسپار می شوند.(102) ولی 50 نفر از رعیتهای مسلح ذوالفقاری ، به اسارت فد ائیان وچریکهای  غلامحسین خان اصانلو در می ایند. و سر از زندان فرقه دمکرات در می اورند و به انتظار محاکمه و تشکیل دادگاه صحرایی می نشینند.!! (103) درباره ی اهمیت این پل ، یعنی ینگی کند (رودخانه ی قزل اوزن)در زمان خود ، باید گفت که بعد از انهدام چشمه ی دوم ان به وسیله ی ذوالفقاری ها در جنگ با دمکرات ها ، راه کردستان به تهران از طریق زنجان ، 18سال بسته می ماند .......(104)






محمود ذوالفقاری




اقای سلطان محمود ذوالفقاری (( ........که اهالی زنجان ،  عمارت کلاه فرنگی بیرونی ذوالفقاری را به نام این خان بزرگ طایفه ذوالفقاری می شناسند و بسیاری از مردم میانسال زنجان خاطرات عزاداریهای زنجان را همواره با یاد محمود خان وخانه و باغ او نقل می کنند.... و {برخلاف نظرتعدادی ازمردمان خمسه که می پندارند مبارزه ایشان با حزب توده درزنجان و به خصوص خاتون کندی که لنینگراد دوم نامیده  شد ه است ، نه به جهت وطن پرستی ودفاع از مردم ونوامیس آنها ، بلکه ابتداء برای حفظ املاک وثروت خود ودوم برای خوش خدمتی به ارباب خود،رژیم  منحوس پهلوی صورت گرفته است.......} برای بسیاری از مردم اصیل زنجان یک سردار ملی محسوب می گردد و شعرهایی نیز به زبان ترکی از رشادتهای  سلطان محمودخان معروف به کوراوغلو !!           ( ( koroglu )) در دوران نبرد او بافرقه دمکرات ساخته اند و بعضاً هنوز آنها را درحافظه خود دارند ...... مع الوصف شهرت سلطان محمو خان بواسطه مقاومتی است که در واقعه آذربایجان بین سالهای 1324 تا 1326 از خود نشان داد . محمو خان ذوالفقاری که به عقیده برخی افراد خاص وعام !! بااوبعد ازانقلاب رفتارخوبی صورت نگرفت ، در سال 1366 بر اثر سکته قلبی در تهران و در سن 81 سالگی و در گمنامی ودر...... فوت نمود و در کنار پدرش سردار اسعدالدوله زنجانی در مقبره خانوادگی ذوالفقاری ها در امامزاده عبدالله تهران به خاک سپرده شد.)) ........ در این جنگ های ابتدایی ، ازسپاه فدائیان حکومت خودمختار شکست خورد و قشون او متفرق گردید. او به گرماب رفت و نظامیان  خود را که بیشتررعیتهای وی بودند ، دوباره سازماندهی کرد. خرج قشون او را محمد حسن خان افشار می داد ، البته از همدان و دولت هم به او مساعدت می شد.(105) روایت است که ایشان هر دانه گلوله را به قیمت یک تومان از بعضی افراد خوش حساب تهیه می نمود!!.(106) در ادامه کارودر فاصله این جنگ های ملی و میهنی در طول سال های 25-1324که در منطقه کردستان و.....جریان داشت و تفنگ چی های ذوالفقاری و محمد حسن امیر افشار در این جنگ ها شرکت داشتند ، نزدیک به 2500نفر از هموطنان دلیر کرد به این مبارزان پیوستند!!!.(107)


شاید یکی از تاریخ سازترین جنگ های محلی در ولایت خمسه مربوط به جنگ خاتون کندی (خات کندی) باشد که منابع مختلف ، به دلیل اهمیت ان بدین موضوع پرداخته اند و ما وقع ان در ان روزگار  ودرتبریز هم مکتوم نماند..... با اعلام تشکیل ارتش حکومت خود مختار ملی اذربایجان ، در نخستین عملیات این سپاه جدید به فرماندهی غلام یحیی دانشیان  وی در 17بهمن ماه 1324 وارد زنجان گردید و همراه خود حاتمی ، مرتضوی و محمد علی رامتین را به زنجان اورد و فرماندهی فدائیان را به حاتمی و فرماندهی ستاد را به حسن نظری سپرد و مرتضوی اجودان وی تعیین گردید.(108)


با ورود غلام یحیی که تعدادی مهاجر قفقازی مقیم سراب و میانه و.... اورا همراهی می کردند ، بلافاصله 200 نفر سرباز وظیفه (قشون قزلباش) به همراه ژنرال جعفر کاویان (وزیر ارتش توده ای حکومت اذربایجان) به زنجان وارد می شوند.(109) و در یک شرایط جوی نامساعد در 28 بهمن سال1324شمسی ، عملیات سربازان وفدائیان حکومت فرقه علیه دژخات کندی شروع  می شود .....  با اوج گیری جنگ ، عده ی بی شماری از فدائیان کشته و زخمی شده و سروان حاتمی و مرتضوی  (فرماندهان ستون فدائیان ) جهت مداوا به بیمارستان شوروی در تبریز فرستاده شدند (110  در بیشتر عملیات تهاجمی و دفاع، غلام‌ یحیی فرماندهی فداییان را به عهده داشت. قوای دموکرات چندین بار به فرماندهی ژنرال غلام‌یحیی دانشیان به خاتون‌کندی حمله کردند که موفق نشدند. رفته‌ رفته کار سلطان محمود خان بالا گرفت . خود دموکرات‌ها به جدی بودن مقاومت ذوالفقاری‌ها پی بردند و خاتون‌کندی را «بالا استالینگراد» یعنی «استالینگراد کوچک» نام نهادند (111)





غلام یحیی دانشیان



در این جنگ محسن وزیری ، یکی از خان زادگان زنجان  (عضوکمیته ولایتی خمسه زنجان ) که پسرعمه ذوالفقاری ها بود و به صفوف فدائیان پیوسته بود کشته شد.(112) ......و با اجرای مراسم رسمی وچاپ مقاله وعکس و زندگینامه وی در روزنامه محلی اذرارگان دمکراتهای زنجان ازمحسن خان وزیری تجلیل به عمل امد !! (113)

بعد از سقوط حکومت فرقه دمکرات ، حسن نظری (سرکرده فدائیان زنجان) در دیداری که با ناصر قلی خان ذوالفقاری در فرانسه داشت ، ناصر خان در تشریح مسائل سری جنگ خطا کندی!! رو به نظری می گوید : یکی از تفنگداران غلا م حسین خان اصانلو (افسر فرمانده فرقه دمکرات زنجان) همان شب خبر حمله عنقریب شما را به ما رساند و ما در حال بیداری بودیم و توانستیم شما را غافلگیر کنیم. !!(114) ..... مشهور است که تیمور بختیار چندین بار به دست فدائیان محلی دمکرات خواه اسیر شد ولی سیاست ناپایدارومواضع  چند جانبه ی رهبران حکومت اذربایجان باعث اختلاص تیمور گردید (115) وهمچنین غلام حسین خان اصانلو به روایتی می توانست در چندین مورد اقای ذوالفقاری را اسیر کرده ویا با گلوله به قتل برساند که این کار را هیچگاه انجام نداد!!! ودر مقا بل این مواضع لرزان فرقیون!! زلفعلی قلیزاده ی دنیا دیده روبه فدائیان کرد ه می گوید:  یولداشلار!! یک خان هرگز خان دیگر را نمی زند!!! (116) وبر همین اساس بعد از شکست حکومت فرقویان ، روستا های مربوط به ایل اصانلو بنا به روایتهای محلی، از تعرض  وغارت توسط تفنگداران ویاران ذوالفقاری مصون  می ماند!!!

بعد از جنگهای جنوب زنجان  وپاکسازی این مناطق ازفئودالها ی مخالف فرقه چی ها ، فدائیان وارد بخش افشار ، قیدار ، گروس ، سهرورد و ... شدند و با کمک توپهای کوهستانی به فرماندهی سروان رصدی (ارسالی از تبریز) توانستند املاک و خانه های خوانین این منطقه (اسلحه دارباشی ، محمد حسن و محمد حسین خان افشار، مجدالسلطان بیگدلی ، خسروخان افشار، فتح الله خان بیگدلی ، سردار فاتح ، حسنعلی خان افشار، علی اکبر خان بیگدلی ، نصرت الله خان مقدم و... ) را تصرف کرده و عده ای را به نابودی و کشتن بدهند.(117)

بعد از نوروز 1325 شمسی ، از تبریز مدالهای 21 اذر به فعالین فرقه و فدائیان اهداء شد و به پرسنل شهربانی ، به ریاست زلفعلی قلی زاده درجه هایی اهداء گردید و یک تن گندم ،30 کیلو شکر و 40 گز پارچه چیت به فعالان  وکارمندان کمیته محلی زنجان ، به عنوان حقوق پرداخت شد وهم چنین افسران توده ای شاغل در قشون حکومت خود گردان ارتقاء درجه یافتند.!!(118)


رفتن دکترجهانشاهلواززنجان :


.....در بهمن ماه1324 شمسی روزنامه اذر، ارگان عقیدتی کمیته ولایتی خمسه ، تحت عنوان یک مطبوعه خبری ، سیاسی و به زبان ترکی با مدیریت منوچهر سعید وزیری فرزند (علینقی سعید وزیری – سعیدالسلطان ) که مدتی در زندان فرقه به سر برده بود و با نظارت مستقیم نصرت باقروف ((افسرسیاسی روسها، تحصیل کرده رشته روزنامه نگاری  با ادبیات بادکوبه ای!! از بستگان میر جعفر باقراف ، عضو سازمانهای امنیتی شوروی که درزنجان با سمت سیاسی{ کامینداتور= فرماندار} از طرف روسها حکومت می کرد!! )) منتشر گردید. منوچهر سعید وزیری بعد از دستگیری به دست فرقه زنجان  درزمستان1324ش، به تبریز فرستاده شد و در یک شرایط تحمیلی ، بعد از ملاقات با افسران شوروی و پیشه وری مجبور به همکاری با فرقیون گردید. (119) پیشنهاد این کار را مرحوم برهان السلطنه دارایی به دکتر جهانشاهلو داده بود تا یک غیر همشهری و غیر زنجانی ، سخنگوی نشریه اذر و مردم زنجان نشود و این توفیق اجباری گریبان سعید وزیری را گرفت.!!! این نشریه در مطبعه ی حاج شیشه چیان چاپ می شد و در سمت چپ روزنامه عنوان اذر نوشته شده بود(بو روزنامه اذربایجان دمکرات فرقه سن زنجان ولایت کمیته سینین اورگانیدر) و بعد از تسخیر زنجان از سوی نیروهای دولتی از انتشار باز ماند و به تاریخ پیوست.(120) ..... هم زمان با انتشار اذر ، دکتر جهانشاهلو افشار از مقر حکومت زنجان (فرمانداری) جهت معاونت نخست وزیری دولت خود مختار اذربایجان ، به تبریز رهسپار گردید و مسئولیت تاسیس دانشگاه تبریز را هم بر عهده گرفت.!!

....... ظاهرا سران رژیم فرقه دمکرات ، دکتر جهانشاهلو(صدر سازمان فرقه دمکرات زنجان) را به خاطر مسا محه در جنگ با ملاکین وچریکهای گروه مقاومت وعشایر دولت خواه خمسه  واینکه درهر صورت او پسر یک زمین سالار ویک فئودال زاده بوده و گرچه اینک خصلتهای کارگری  دراو نمود پیدا کرده ورهبر زحمتکشان وانقلاب پرولتری شده است ،  (دکتر جهانشاهلو موارد و موضوعات مورد علاقه اش در زنجان کم نبود ، من جمله حفاظت رابطه اش با املاک وسیعی که در زنجان داشت) ولی طبق اصل معروف (زلفعلی قلیزاده گاریچی رئیس وقت شهربانی زنجان که یک خان هرگز خان دیگررانمی کشد .....!!!) دکتررا به صورت محترمانه وادار به تبعید به مقر حکومت مرکزی فرقه چیان  درتبریز کردند تا ژنرال غلام یحیی دانشیان به عنوان حاکم سیاسی ونظامی و سرتیم عملیاتی دمکرات ها درزنجان وارد عرصه شده وحرکات قهرامیز و اعدامها را بر علیه خوانین ورجال شهر به همراهی محمد علی رامتین!!! شدت بخشد (همینطورهم شد !! وزمینها ودهات خانواده دکترجهانشاهلو ازسوی حکومت غلام یحیی درزنجان خمسه مصادره انقلابی گردید !!) . .......ودکتر جهانشاهلو هم ، زیر دیده گان سران دولت خود گردان اذربایجان  باشد (121) ودست از پا خطا نکند!!! واهالی خمسه ، جهت عارض شدن از وضع نابسامان خود وبعد ازجلوس غلام یحیی به راس حکومت محلی درزنجان ، راهی دفتر کار جهانشاهلو درعا لی قاپو درتبریز گردند !! (122)


اولین قربانیان دولت خود مختاریت مدنی :


حکومت فرقه دمکرات در زنجان در شب چهار شنبه سوری (28/12/24) برای اولین بار ،چهار نفر از اهالی شهر  را در پشت کارخانه کبریت زنجان به اتها م کمک و همکاری با محمود ذوالفقاری و محمد حسن خان امیر افشار جهانشاهی و خیانت به فرقه دمکرات اعدام کرد . این افراد که در همان اول سقوط زنجان دستگیر شده بودند و در زندان حکو مت بسر می بردند عبارت بودند :1- حاج علی اکبر خان توفیقی ( اولین رئیس بلدیه زنجان )که حکومت فرقه دمکرات با وی کهنه حسابهای قدیمی داشت یعنی در جریان انقلاب بلشویکی روسیه و دسته بندی های باد کوبه ، جناب توفیقی در قفقاز به دسته بلشویکها و حزب عدالتی ها نه گفته بود !! (123) و همچنین به جرم سازماندهی نمایشات ،ایجاد بی نظمی ،جمع اوری اعانه و اسلحه برای گروه مقاومت ذوالفقاری و خیانت به فرقه دمکرات اذر بایجان مورد محاکمه قرار گرفت (124) ( بنا به گفته ی افراد پرسن وسال زنجان: مرحوم علی اکبر توفیقی  که در ایا م جوانی جهت تحصیل وتجارت دردوره تزاریسم راهی کشور روسیه شده بود دربحبوحه انقلاب بلشویکی وکارگری دران کشوراز سران محلی ان جنبش دربادکوبه جهت راه اندازی تشکیلات کارگری وهسته های انقلابی پولی دریافت کرده وروانه ایران می گردد وایشان با این پول در ولایت خمسه (زنجان) چندین روستا برای خود می خرد و در ادبیات شفاهی زنجان قدیم به علی اکبرخان تبدیل می شود!!! وبا ظهور حزب توده وفرقه دمکرات در زنجان شروع به مخالفت وسمپاشی می کند ودر نهایت به اتهام خیانت به خلق !!اعدام می گردد) هژیرپلاسچی درروزنامه جام جم درمطلبی تحت عنوان شهری با رخت سپید ، ضمن اشاره به تاریخچه بنای رختشویخانه ، می نویسد :  ........ اما علي اکبر خان توفيقي که بوده است؛ علي اکبر توفيقي در جواني سوداي انقلاب در سر داشت . او يک انقلابي چپگرا بوده که با کمينترن هم ارتباطي داشته است . در جريان همين ارتباط است که توفيقي مبلغي پول از کمينترن دريافت مي کند تا بتواند يک تشکيلات انقلابي راه اندازي کند. پول که به دستهاي علي اکبر مي رسد، سوداي انقلاب را از دل مي زدايد و با آن مبلغ چند پارچه روستا مي خرد تا از آن پس بشود علي اکبر خان توفيقي ! علي اکبر خان از آن پس سر بر آستان حکومت وقت مي سايد و همين است که به عنوان اولين شهردار زنجان يا همان رئيس بلديه منسوب مي شود. در همين دوران است که علي اکبر خان دستور مي دهد بناي رختشويخانه در قامت بناي فعلي ساخته شود تا زناني که لباسهاي خانواده معمولا پرجمعيت شان را مي شستند بتوانند از آن استفاده کنند. آن چند پارچه روستا، اما بالاخره کار دست انقلابي ديروز و خان امروز مي دهد. فرقه دموکرات آذربايجان که در سال 1324 در زنجان مستقر مي شود، رئيس بلديه را بازداشت مي کنند و در شب چهارشنبه سوري ، پشت کارخانه کبريت به همراه 3 نفر ديگر او را تيرباران مي کنند. بناي رختشويخانه اما مي ماند تا شما بتوانيد در يک سفر کوتاه به زنجان از ديدن آن لذت ببريد. .... (125)  2 - مهدیقلی شاهرخی (دادستان شهر زنجان ) به جرم پرونده سازی برای توده چی های زنجان و وطرفداری از ملاکین (126) 3- دکتر ادوارد (دندان پزشک ارمنی ) به جرم جاسوسی برای محمود ذوالفقاری !!! (127)4- حسین قلی کریمی ( کدخدای روستای چیر ) مباشر محمود خان ذوالفقاری ، اذیت کردن روستایان و جماعت رعیت (128) و.......که بعد از رسیدگی به اتهامات انها در کارخانه کبریت زنجان در یک دادگاه صحرایی و با حضور سا لداتهای روسی تیر باران شدند و اجساد انها به روستای سارمساقلو حمل گردید ودر انجا مخفیانه به خاک سپرده شدند .بعد از رفتن  دمکراتها اززنجان  اجساد فوق توسط اهالی شهر به زنجان اورده شد ه و در قبر ستان بالا دوباره دفن گریدند !!! (129) بنا به ادعا و نوشته یکی از رجال سیاسی و مطبو عاتی شهرمان وصاحب امتیاز وقت روزنامه اذر!! (منوچهرخان سعید وزیری) در شب چهارشنبه سوری قرار بود حاج حسین علی صدیقیان از بازاریان مشهور زنجان هم به همراه لیست یاد شده  تیر باران صحرایی گردد که  این کار به سرانجام نمی رسد !! وبا درخواست علینقی خان سعید وزیری وهمت  خود جناب منوچهر خان سعید وزیری  وجوانمردی !!( سروان باقراوف روسی) که با دفتر ژنرال سلیم اتا کیشی اف (رئیس سازمان امنیت اذربایجان قفقاز) تماس می گیرد و به این ترتیب موجبات رهایی حاج حسینعلی صدیقیان از مرگ حتمی فراهم می شود .!! (130) .....این حکایت تاریخی برای همشهریان قابل درک است که چگونه روسها در تشکیلات فرقیون وسرنوشت مردم زنجان دخالت مستقیم داشتند!!؟





دسته دوم قربانیان سازمان فرقه در زنجان در دومین روز عید نوروز  (2/1/1325)به جو خه اتش سپرده شدند .54 نفر در این روز به دست ژنرال غلام یحیی دانشیان (حاکم سیاسی و نظامی زنجان ) مورد محاکمه قرار گرفتند که 50 نفر از انها در جبهه ینگی کند جامع السرا به عنوان رعیتهای تفنگ دار سلطان محمود ذوالفقاری به اسارت فدائیان در امده بودند . و 4 نفر دیگر (اصغر مشکینی بچه دروازه رشت – سید علی اکبر – حمید – حبیب ) به جرم میل پیوستن به اردوگاه  نظامی ذوالفقاری وبنا به روایتی  از روح الله صفدری  مندرج در موج بیداری در جبهه جنگ  دستگیر شده بودند . 4 نفر فوق که زنجانی بودند به دستور مستقیم غلام یحیی دانشیان ، درپشت هشتی  کارخانه کبریت زنجان تیر باران گردیدند (131)





غلام یحیی دانشیان حاکم سیاسی ونظامی زنجان
به همراه معاون سیاسی خود علی شمیده


دسته سوم اعدام شدگان از سوی کمیته ولایتی زنجان به دستاویز ایجاد امنیت روانی و اجتماعی صورت گرفت .....  دموکرات‌ها  که ظاهرا به تامین امنیت شهر اهتمام تام داشتند و شاید براساس همین برنامه بود که در همان ماه اول تسلط خود، دو نفر از زندانیا ن سابقه ‌دار به نامهای ابی پسر حاج خیر علی از اهالی( محله دباغها) و مهدی پسر ملان را در سبزه‌میدان زنجان به چوبه ‌دار سپردند. قرار بود هر دو نفر را از چنارهای مقابل شهربانی حلق‌آویز نمایند . یکی بر بالای چنار می‌رود و «حکم دادستان زنجان- اوحدی» اجرا می‌شود و دیگری با شکسته شدن شاخه‌ها وبه نقل قول معمرین زنجان به علت پاره شدن طناب دار به زمین می‌افتد و به داخل شهربانی پناه می‌برد اما گلوله‌های فداییان او را نیز از پای درمی‌آورد.


 شدت عمل فرقیون  و........ موجب شده بود که  دزدی ها وجیب بری ها به حداقل خود رسیده وخاطیان ، مسکری خوران ، قاچاقچیان، باج خورها ،چاقو کشان ،معتادین ، محتکران ، گران‌فروشان وبدکاره ها و.....حساب کار دستشان بیاید وبسیاری ازاین افراد مجبوربه ترک شهرگردیده ...... در آن یک سال قحطی و تنگی و گرانی ناشی از ناامنی، شهرتمام وکمال  کنترل شود . (132)

[ چهارشنبه 1391/01/02 ] [ 13:21 ] [ فرج الله داودی ] [ ]